عبد الله قطب بن محيى
122
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
ضعيف گفتهام كه كفر نيست و آنچه علما گفتهاند كه كفر است ، منع جريان خرق است در فلك مطلقا ، چنانچه مذهب فلاسفه و منكران حشر است لعنهم اللّه و هيچ مؤمن آن را تصديق نكند سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ . « 1 » اگر كسى گويد : تو از دانايان سابقين كه گمان نيك به ايشان مىبرى و بر آنى كه اگر ايشان چنين سخنان گفته باشند ، به مثل اين معانى گفته باشند كه را مىخواهى ؟ جواب آن است كه لقمان را مىخواهم و آصف بن برخيا و امثال ايشان از حكماى الهيين كه حكيم نامان يونان لعنهم اللّه خود را به ايشان نسبت مىكنند و سخنان خود را از ايشان نقل مىكنند . چه بطلميوس تلميذ ارسطاليس و ارسطاليس تلميذ افلاطون است و افلاطون تلميذ سقراط است و سقراط تلميذ فيثاغورس و فيثاغورس خود را تلميذ لقمان عليه السلام مىداند و لقمان تلميذ داود عليه السلام است و اين ضعيف چون مىبينم كه مشتغلان به علوم فلاسفه اين حكايت شنيدهاند و اين سلسله از بر دارند ، و مخمر ضميرشان اين است كه اين سخنان كه فلاسفه مىگويند ، منتهى به سليمان و داود مىشود ، و در بعضى رسايل اهل انحراف ديدهام كه به صريح اين دعوى كردهاند ، چنانچه يهود اسناد علم سحر به سليمان عليه السلام مىكردند تا در قرآن مجيد نفى فرمود كه : وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ « 2 » هرآينه شفقت بر اهل اسلام مرا بر اين مىدارد كه ايشان را متنبّه سازم كه بر فرض آنكه از ايشان در اين ابواب سخن صادر شده باشد ، به مثل اين معانى بوده باشد نه به اين معانى كه فلاسفه اعتقاد كردهاند و سلوك اين سبيل اوفق و ارفق مىدانم به قبول ارشاد ايشان . و اللّه مطّلع على الضّمائر و النّيّات و ان جهلها بعض البريّات .
--> ( 1 ) . سوره نور ، آيه 16 « [ خداوندا ] تو منزهى اين بهتانى بزرگ است » . ( 2 ) . سوره بقره ، آيه 102 « و سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان [ صفت ] ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مىآموختند » .