عبد الله قطب بن محيى

121

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

نيست و از اين لازم آيد كه خرقى كه مبداش يعنى ما ينسب اليه عادة قوّهء جسمانى فلكى باشد ، از قبيل فرق عنصريات كه مبداش يعنى ما ينسب اليه عادة قوّهء جسمانى ايشان است در فلك در نرود و از اين نفى خرق مطلق لازم نيايد ، چه مىتوان كه خرق او دست دهد نه به قوّهء جسمانى او ، بل به قوّهء قاهرهء الهيه ، و قيام قيامت به قوّهء قاهره الهيه است ، چنانچه فرمود : لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ « 1 » و اظهار معجزات و خوارق عادات همين سبيل . و اگرچه همه چيز فى الحقيقة به قوّه قاهره الهيّه است ، اما بعضى به حسب ظاهر به قوّهء نفسانيه و يا جسمانيه منسوب گردد . مراد از اسناد خرق فلك و قيام قيامت به قوّهء الهيه آن است كه چنانچه حقيقت مبدأ آن قوّت الهيه است ظاهرا نيز مبداش همان باشد و به هيچ ديگر منسوب ننمايد و اين از آن قبيل است كه گويند هيچ‌كس علم غيب نمىداند و كريمه إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ « 2 » الآية ، يا حديث « خمس لا يعلمهنّ الّا اللّه » دلالت بر همين مىكند ، مع ذلك معلوم است كه انبيا و صدّيقين بسيار خبرها از غيب داده‌اند ؛ پس يقين دانيم كه نفى لا يعلمهنّ الّا اللّه بر عموم خود نيست و آن سخن را تأويلى است و تأويلش آن است كه قوّتى كه خداى عزّ و جلّ در نهاد بشر نهاده كه به آن ادراك اشياء مىكند ، به ادراك غيب نمىرسد و اين همچنين است ، چه قواى مدركه حواس خمسه يا عشره است و عقل ، و به هيچ از اين‌ها غيب نمىتوان دانست . اما اين منافى اين نيست كه خداى عزّ و جلّ كسى را كه خواهد از غيب آگاه كند ، به طريق خرق عادت نه به معاونت حواس يا استعمال فكر و قياس و شكى نيست كه اگر منع جريان خرق در فلك به مثل اين معنى كنند ، يعنى گويند كه قوّهء جسمانيهء فلك صلاحيت آن ندارد كه مبدأ خرق گردد ، از مجرد اين كفرى لازم نمىآيد ، اين است آنچه اين

--> ( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 187 « جز او [ هيچ كس ] آن را به موقع خود آشكار نمىگرداند » . ( 2 ) . سوره لقمان ، آيه 34 « در حقيقت خداست كه علم [ به ] قيامت نزد اوست » .