عبد الله قطب بن محيى
120
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
الحرمين و در كتاب غاية المرام للشهرستانى و در ديگر كتب كلام . اين است آنچه اين ضعيف در اين باب گفتهام . اگر كسى گويد : اين وحدت [ را ] در عالم چگونه تعقل توان كرد و حال آنكه اجزاى عالم به تدريج يافت مىشود و بعضى بعد از انقضاى بعضى و آنچه چنين باشد براى ثانى استيناف آفرينشى بايد كرد جز آفرينش نخستين ، چگونه توان كه مجموع آن به يك آفرينش آفريده گردد ؟ گوييم كه بر ما است كه متابعت ائمه كنيم در آنچه فرمايند و عقل و تصرف خويش دخل ندهيم ، تا در بدعت نيفتيم ، و چه عجب اگر غوامض علوم الهى به عقول عامه در نتوان يافت . و اعتقاد اينكه اشياء متعاقبه به يك آفرينش آفريده گردد ، ابعد نيست از آنچه گفتهاند : « لم يزل ربّا و لا مربوب و لم يزل خالقا و لا مخلوق » و هذه عبارة الشيخ الكبير ابى عبد اللّه بن الخفيف فى عقائده و كذلك ذكره ابو جعفر الطّحاوى فى عقائده و هذه عبارته : « معنى الرّبوبيّة و لا مربوب و معنى الخالقيّة و لا مخلوق » و همچنين ابعد نيست از اعتقاد آنكه استواى بر عرش بىتأويل خداى را ثابت است با تنزّه از جهت و جسميّت ؛ و اگر كسى معنى لا يجرى عليه زمان تواند دريافت ، پارهاى [ از ] آن استبعادش كم گردد . و اللّه هو الهادى الى سبيل الرشاد . و از جملهء كلمات زايغه كه عقيدهء فلاسفه است عدم جواز خرق و التيام است بر فلك ! و اين مستلزم تكذيب است به قيام قيامت و مخالفت آنچه معلوم است به ضرورت از دين اسلام و ردّ نصوص كتاب ، مثل إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ « 1 » - إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ « 2 » - اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ « 3 » و گمان اين است كه اگر دانايان سابقين چيزى در اين باب گفته باشند ، اين خواسته باشند كه در فلك قوّتى كه مبدأ خرق باشد
--> ( 1 ) . سوره انشقاق ، آيه 1 « آنگاه كه آسمان از هم بشكافد » . ( 2 ) . سوره انفطار ، آيه 1 « آنگاه كه آسمان از هم بشكافد » . ( 3 ) . سوره قمر ، آيه 1 « نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه » .