عبد الرحمن جامى
85
أشعة اللمعات ( فارسى )
وجود عينى آمد و مىشايد كه متعلّق به همين اخير باشد كه قدم در راه طلب نهاد ؛ و حينئذ معنى ، آن مىشود كه از مرتبهء علم به وجود حقّ سبحانه به مرتبهء شهود و عيان آمد ؛ يعنى آن را كه مىدانست بديد و آن را كه مىشنيد در آغوش كشيد و اين معنى به سابق و لاحق مناسبتر مىنمايد ؛ « نخست بار » كه به حسب سلوك به قرب نوافل « 1 » متحقّق شد و بصر وى ، حقّ بود « ديده بگشاد ، نظرش بر جمال معشوق افتاد » با شعور به آنكه آن جمال معشوق است « گفت : " ما رأيت شيئا إلّا رأيت اللّه قبله " » « 2 » ؛ زيرا كه ، بيت : محقق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است « 3 » اما چون صاحب قرب نوافل بود ، ادراك و شهود مستند به وى بود و حقّ سبحانه
--> ( 1 ) . مقرّبان چهار نوع هستند : اوّل ، صاحب قرب نوافل و دوم ، صاحب قرب فرائض و سوم ، جامع بين آن دو هستند بدون انفكاك و آن صاحب مرتبهء جمع و قاب قوسين است و چهارم ، مقرّبانى كه مقيّد به هيچيك از مقامات ذكر شده نيستند بلكه در هريك از آن مقامات ظهور دارند و جامع بين آن مقامات هستند بدون تقيّد به شيئى از آن ، و ايشان صاحبان مرتبهء احديّت جمع و مقام أو ادنى هستند . قرب نوافل آن است كه : عبد وقتى در حقّ فانى شود ، حقّ گوش و چشم و دست وى مىشود و براى او نه گوشى است و نه چشمى ، و اين همان قرب نوافل است ؛ سالك مجذوبى كه در حديث قدسى به آن اشاره شده است : « و أنّه ليتقرّب إلىّ بالنافلة حتّى أحبّه » . پس اوّل ظهور ولايت و مرتبهء كمال و مشاهده ، اوّل درجات احسان است و اوّل درجات احسان ، مقام قرب نوافل است . ( 2 ) . و اين اشاره است به قول مولانا أمير المؤمنين يا مولانا إمام صادق عليه السّلام : « ما رأيت شيئا إلّا و رأيت اللّه قبله و [ بعده ] و معه و فيه » ، قبله ، اين براى غلبهء احديّت است ، يا بعده ، به سبب توحيد كثرت يا به وسيلهء قرب نوافل است و معه و فيه ، به سرّ معيّت است و تمام اين اتّصافات ، براى سريان آن به تجلّى احدى غير متعيّن در تمام اشياء است و آن نور ، ذاتى مقدّس از تجزيه و انقسام و حلول در ارواح و اجسام مىباشد و لذا فرمود : « ما رأيت شيئا إلّا و رأيت اللّه قبله و [ بعده ] و معه و فيه » . ( 3 ) . محقق ، آن كاملى است كه حقيقت اشياء بر او ظاهر و منكشف گشته باشد و از وحدت ، يگانگى حقّ مراد است كه در مجالى كثرات جلوهگرى نموده و اشياء را به نور گردانيده است و شهود ، رؤيت حقّ است به حقّ ؛ يعنى كاملى كه از مراتب كثرات موهومه صورى و معنوى عبور نموده باشد و به مقام توحيد عيانى رسيده و به ديده حقّ بين ، به حكم « كنت سمعه الذى يبصره به » ، در صور جميع موجودات به ديدهء حقّ مشاهده حقّ نمايد ؛ چون خود را و تمامت موجودات را قائم به حقّ بيند ، لاجرم غيريّت و اثنينيّت از پيش نظرش برخواسته و هرچه مىبيند و مىداند حقّ ديده و حقّ دانسته است و در مشاهد جميع اشياء ، نظرهء اوّلش بر نور وجود واحد مطلق است و صاحب اين شهود ذو العين است كه حقّ را ظاهر مىبيند و خلق را باطن و خلق نزد وى مرآت حقّ است و حقّ ظاهر و خلق در وى پنهان ، چنانچه آينه در صورت مخفى مىنمايد . ر ك : شرح گلشن راز ، ص 58 .