عبد الرحمن جامى

232

أشعة اللمعات ( فارسى )

رقّ الزّجاج و رقّت الخمر ، 102 رو ديده به دست آر كه هر ذرّهء خاك ، 115 رو نفى وجود كن ! كه در خود يا بى ، 222 روزت بستودم و نمىدانستم ، 214 روز و شب با هم آشتى كردند ، 83 روشن شود ز روشنى ذات من جهان ، 62 روى صحرا چو همه پرتو خورشيد گرفت ، 161 ز ابرو و غمزه هر دو جهان صيد كرده‌ام ، 65 زان قبل بود شاهد و شهود ، 213 ز بادى كو كلاه از سر كند دور ، 192 ز حقّ با هر يكى حظّى و قسمى است ، 176 ز رشك تا نشناسد كسى تو را هر دم ، 149 سايه از نور كى جدا باشد ؟ ، 157 سرّ او از زبان هر ذره ، 66 سگى كاندر نمك‌سار اوفتد گم گردد اندر وى ، 132 سوگند به حقّ من كه من يار توام ، 107 شربت الحبّ كأسا بعد كأس ، 171 شهدت نفسك فينا و هي واحدة ، 123 شهدت و لم أشهد لحاظا لحظته ، 177 صد جاى كنى گر سبق عشق درست ، 111 صد گونه گواه آيد ازو در نظرم ، 19 صورت‌پرست غافل معنى چه داند آخر ، 127 صياد همو صيد همو دانه همو ، 185 طواف حاجيان در كعبه باشد ، 180 ظنّ بود مرا به من كه من ، جمله منم ، 214 ظهرت شمسها فغيّبت فيها ، 93 ظهرت لمن أبقيت بعد فنائه ، 121 عاريت بستد از لبش شكرى ، 81 عباراتنا شتّى و حسنك واحد ، 99 عشق از لب خامشان شكر ريخت فرو ، 67 عشق است برون ز پردهء نور و ظلام ، 53 عشق است غنى ز بوده و نابوده ، 52 عشق در پرده مىنوازد ساز ، 66 عشق شورى در نهاد ما نهاد ، 179 عشق مشاطه‌اى است رنگ‌آميز ، 106 عشقم كه در دو كون مكانم پديد نيست ، 68 عكس آن چيست اينكه رنگ محب ، 102 عكس رخ خود ز اين‌وآن بنموده ، 52 على سمة الأسماء تجري أمورهم ، 158 غيرتش غير در جهان نگذاشت ، 92 غيرى چگونه روى نمايد چو هرچه هست ، 76 فأنت حجاب القلب عن سرّ غيبه ، 214 فالبحر بحر على ما كان في قدم ، 89 فكأنّما خمر و لا قدح ، 103 فلا عبث و الخلق لم يخلقوا سدى ، 158 فلم تهونى ما لم تكن فى فانها ، 213 فىالجمله مظهر همه اسماء است ذات من ، 60 قدوهء اهل دانش و تقوى ، 102 قومى كه ز جمله بيش ديدند ، 100 كان چشمه كه خضر خورد از او آب حيات ، 205 كسى را دل دهد كاين راز گويد ، 154 كه چه باشد مراد شيخ جنيد ، 102 كه نظر بر نور بود آنگه به رنگ ، 148 كى بود ما ز ما جدا مانده ؟ ، 220 گر بخوانى تو اين خط موهوم ، 152 گر تو به دو رخ نظاره يار كنى ، 76