عبد الرحمن جامى
198
أشعة اللمعات ( فارسى )
فراق از مرتبهء شهود حقيقت مطلقه به ارتكاب فرائض و نوافل عبادت ، تا وسيلهء آن شود تازيانهاى است كه مستأهلان تحقّق به آن شهود را مىراند و مىرساند ؛ « پس » چون بعد و فراق مستتبع چنين قرب و وصالى است ، « محبّ را بعد دوست بايد داشت و تن به فراق در داد » باشد تا به چنين قرب و وصالى برسد « و معنى اين ، آن است كه ؛ عربيّة : « 1 » أريد وصاله » - أى باستهلاكي في شهود الجمع - « و يريد هجري » بردّي إلى وادي الفرق ، « فأترك ما أريد لما يريد » لأصل بذلك الترك إلى جمع الجمع . « اما فراق را بعينه دوست ندارد » يعنى صور عبادات را كه سبب بعد وى است از عين جمع بعينه دوست ندارد ؛ چون عابدان كه قبلهء توجه ايشان عبادات و نتايج آن است از لذّات و شهوات بهشت ؛ زيرا كه اين همه حجاب است ، « بلكه از آن روى دوست دارد كه محبوب ، محبوب است » ؛ زيرا كه از اين جهت محبّت آنها عين محبّت محبوب است ، « و كلّ ما يفعل المحبوب محبوب ، مسكين چه كند جز اينكه گويد ؛ بيت : خواهى به فراق كوش خواهى به وصال * من فارغم از هر دو ، مرا عشق تو بس » يعنى خواه مرا در وادى فراق دار ، و خواه در بحر جمع ، من فارغم از خصوصيت هريك و به هيچيك مقيّد نيستم ؛ مرا شهود وحدت مطلقهء تو كه نه در صورت فرق از آن خالىام و نه در صورت جمع از آن عارى ، بس است . « بلكه بايد كه فراق را دوستتر از وصال دارد ، و بعدش خوشتر از قرب آيد ؛ چون داند كه دوست ، آن دوست مىدارد ، خود بعدش مقرّبتر بود از قرب و هجرش سودمندتر از وصال ، زيرا كه در قرّب و وصال ؛ به صفت مراد خود است و در بعد و فراق به صفت مراد محبوب » و همانا كه بنا بر همين بوده است آنچه از سرّ ارباب ولايت ، حضرت امير المؤمنين علىّ - صلوات اللّه عليه - منقول است كه : " اگر خداى تعالى مرا مخيّر گرداند ميان مسجد و بهشت ، من مسجد را اختيار كنم نه بهشت را " ؛ « بيت : هجرى كه بود مراد محبوب * از وصل ، هزار بار خوشتر
--> ( 1 ) . « أريد وصاله و يريد هجري * فأترك ما أريد لما يريد » .