عبد الرحمن جامى

197

أشعة اللمعات ( فارسى )

لمعهء بيست و دوم در بيان سرّ تكليف عاشق سالك به اشتغال وى به صور افعال و اعمال ، از مجاهدات صورى و معنوى و احتجاب وى به آن‌ها ، از شهود عين جمع كه بعدى كه مراد محبوب است عبارت از آن است و در تحقيق معنى قرب در عين بعد كه مترتّب بر آن تكليف است « شرط عاشق آن است كه هرچه دوست ، دوست دارد » يعنى مرضى وى بود ، « او نيز دوست دارد » و مرضى وى بود ، « اگر همه به دو فراق بود » يعنى بعد و فراق عاشق از شهود عين جمع و استهلاك در آن به اشتغال به صور عبادات و طاعات ؛ « و غالبا محبوب بعد و فراق محبّ خواهد » و غالبا براى آن گفت ، تا مغلوبان و مجذوبان مستهلك در عين جمع بيرون روند كه ايشان در اين حكم داخل نيستند ، « تا از جفاى او » يعنى از جفاى محبوب و حجابيّت وى مر شهود حقيقت مطلقه عشق را ، « در پناه عشق » و شهود او - بوحدته و اطلاقه - « گريزد » تا چنانچه افناى وى كرده است - بالكليّة ذاتا و صفة حتّى عن نظره و التفاته الى نفسه - همچنين وى را فانى گرداند از نظر و التفات به معشوق - بل عن العشق ايضا و هى الّتى تسمّى الحيرة العظمى المضافة الى اكابر الاكابر . « النّار سوط يسوق أهل اللّه إلى اللّه » اشارت به چنين چيزى تواند بود ؛ يعنى بعد و