عبد الرحمن جامى

184

أشعة اللمعات ( فارسى )

« سرا پردهء فردانيّت » يعنى وحدت حقيقى ، « 1 » « در ساخت وحدانيت » يعنى وحدت مجموعى « او زند ؛ بارگاه سلطنت » و تصرف در همهء عوالم ، « آنجا سازد ؛ كار آنجا پردازد ؛ حلّ و عقد ، قبض و بسط ، تلوين و تكوين همه ، آنجا ظاهر گرداند ؛ فإذا قبض أخفى ما أبدى » بالبسط « و إذا بسط أعاد ما أخفى » بالقبض ؛ و همانا كه اين كلمات ، اشارت به مقام قطبيّت و غوثيّت است ؛ زيرا كه هر فيض كه به عالم مىرسد همه از

--> ( 1 ) . از يك جهت وحدت تقسيم مىشود به حقيقيّه و عدديّه ؛ پس وحدت حقيقيّه چيزى است كه در مقابل كثرت قرار نداشته باشد - چه از نظر تعقّل و چه از نظر وجود - و اين وحدت حقيقيّه يا ذاتيّه است يا نسبيّه : وحدت حقيقيّهء ذاتيّه ، همان وحدت احديّة است ، و شيخ در تفسيرش به اين مطلب اشاره كرده ، آنجا كه گفته است : « كون الواحد واحدا لنفسه فحسب ، من غير تعقّل أنّ الوحدة صفة له أو حكم ، بل كونه هو لنفسه هو ، و ليس بين غيب الهوية و هذا التّعيّن فرق غير نفس التّعيّن » . مراد از اين عبارت ، حقيقت ذاتيّه ، اعتبار مىشود يا در حقّ يا بعد از سريانش در غير حقّ كه در اين صورت يا به سبب اين است كه عين ذات است يا مقتضى نفس ذات يا ملحق به ذات ، نه به واسطه قرار دادنش ، مانند عدد . و اما وحدت حقيقيّهء نسبيّه عبارت است از : وحدت نسب يا وحدت احكام لكن به سبب نسبت داشتنش به ذات است ، نه به اعتبار مفهوماتش ؛ بنابراين وصفيّه و فعليّه را دربردارد و به اين مطلب ، شيخ قدّس سرّه اشاره كرد ، آنجا كه فرمود : « و الحكم الآخر للواحد كونه يعلم نفسه بنفسه و يعلم وحدته و مرتبته و علمه بذلك ، و كون الوحدة نسبة و صفة ، فهذه النّسبة حكم الواحد من حيث نسبه ، و منها انبثت الكثرة ، و من هنا نسبة التّعلّق للحقّ بالعالم و نسبة الغنىّ عنه من حيث الأولى » . اما وحدت عدديّه در مقابل كثرت است - چه از جهت تعقّلى و چه از جهت وجودى - بنابراين فرق بين وحدت حقيقيّه و وحدت حقيقيّهء ذاتيّه و نسبيّه اين است كه : 1 . وحدت حقيقيّه نفس ذات است از هر جهت ، درحالىكه وحدت حقيقيّهء ذاتيّه و وحدت حقيقيّهء نسبيّه به يكى از اين دو اعتبار است ، يعنى به اعتبار نسبتش به ذات ؛ 2 . وحدت حقيقيّه در هر حقيقتى سارى است و تعيّن دارد ؛ زيرا وجوب سريان جمع احدى به هر متعيّنى است ، بر خلاف وحدت حقيقيّهء ذاتيّه و وحدت حقيقيّهء نسبيّه ؛ زيرا نه نسب مندمجه اعتبار مىشود ( و اين دليل است بر عدم سريان وحدت نسبيّه ) ، و نه مقابله به ممانعة الضّدية اعتبار مىشود ( و اين دليل است بر عدم سريان وحدت عدديّه ) ؛ 3 . در وحدت حقيقيّه تعدّد لاحظ نمىشود - نه از جهت قوّه و نه از جهت فعل - بر خلاف وحدت حقيقيّهء ذاتيّه و نسبيّه ؛ 4 . وحدت حقيقيّه با مبدئيّت كثرت منافات دارد ، درحالىكه آن دو هيچ منافاتى با مبدئيّت كثرت ندارند ، بلكه تصحيح‌كننده اوست . فرق بين دو مورد اخير اين است كه : 1 . وحدت نسبيّه شامل كثرت معقولهء بالفعل است و وحدت عدديّه ، معقوليتش بر امور خارجى توقف دارد ؛ 2 . و وحدت نسبيّه با كثرت تعقّل مىشود نه در مقابلش ، درحالىكه وحدت عدديّه در مقابل كثرت تعقّل مىشود . وحدت عدديّه به وحدت جنسيّه و وحدت نوعيّه و وحدت شخصيّه و مانند آن و موازات آن و مطابق آن و غيرهم ، از اقسام وحداتى كه در علم نظر ذكر شده است ، تقسيم مىشود - بر خلاف آن دو - و اگر وحدت ذاتيّه در تمام اين‌ها از جهت عموم سريانش تحقّق يابد ، وحدت عدديه تحقّق مىيابد . براى اطلاع بيشتر ر . ك : مصباح الانس ، ص 62 .