عبد الرحمن جامى
100
أشعة اللمعات ( فارسى )
گردد و نهايت تجلّيات ذاتى اين مىباشد ؛ چنانكه ارباب آن گفتهاند و شكّ نيست كه حقايق اصحاب تجلّيات متفاوت است ؛ « 1 » پس تجلّيات را نيز متفاوت بايد بود و نشانى كه از آن باز دهند مختلف و مىشايد كه اين را از تجلّى ذاتى عامتر دارند ، بلكه دعوى كنند كه تعميم ظاهرتر است ؛ « زينجاست تفاوت نشانها » شيخ عطّار فرمايد ، بيت : « هرچه دانى آن تو باشى بىشكى * گر ندانى از خران باشى يكى » و امير حسينى « 2 » گويد ، بيت : « قومى كه ز جمله بيش ديدند * در آينه عكس خويش ديدند » و فى فصوص الحكم : « [ و ] التجلّي من الذّات لا يكون [ أبدا ] إلّا بصورة استعداد المتجلّي له [ و غير ذلك لا يكون ] » . « 3 » « دانى كه بر اين شهود » يعنى شهود اين معنى كه محبوب در هرآينه ، هر لحظه روى ديگر نمايد « كه را اطلاع دهند ؟ لمن كان له قلب » يعنى آن را كه صاحب دل شده باشد « بتقليب » دل « خود در احوال » ، مثل قبض و بسط و خوف و رجا و انس و هيبت و غيرها كه به حسب هريك از اينها ، دل را استعدادى مر تجلّى حقّ را به صورتى خاص حاصل آيد ؛ « تقليب او » يعنى تقلّب حقّ « در صور » يعنى در صور تجلّيات ، « مطالعه داند كرد و از آن مطالعه ، فهم تواند كرد « 4 » كه مصطفى صلّى اللّه عليه و آله چرا فرمود كه : " من عرف نفسه » أى قلّبه بتقلّبه في الأحوال و إفادة كلّ حال له استعدادا خاصّا لصورة خاصة من صور التجلّيات ، « فقد عرف ربّه " » بتلك الصّورة . « و جنيد بهر چه گفت : " لون الماء لون إنائه " » « 5 » يعنى آب را - فى حدّ ذاته - هيچگونه
--> ( 1 ) . بهطورىكه در يكى ، اسم رحمن تجلّى زياد دارد در ديگرى اسم رحيم و در آن ديگرى اسم ديگر ؛ پس اصحاب تجلّيات به حسب استعدادات خويش متفاوت است ، پس تجلّيات حقّ تعالى متفاوت خواهد شد . ( 2 ) . امير حسينى هروى در گلشن راز سائلى است كه شيخ شبسترى در پاسخ او ابياتى را سروده است . ( 3 ) . فصوص الحكم ، ابو العلا عفيفى ، انتشارات الزهرا ، اوّل فصّ شيثى ، جزء اوّل ، ص 61 . ( 4 ) . يعنى حقّ - سبحانه و تعالى - به عدد اسماء در فرد تجلّى مىكند كه اگر بفهمد ، اين نحو تجلّى ، معرفت پيدا مىكند و احاطه مىيابد به اسماء الهى . ( 5 ) . يعنى حقّ تعالى به حسب اطلاق ، هيچ لونى و تجلّى ندارد و به حسب تقييد ، داراى لون مىشود و تجلّى او در نفس ، به نحو نفس است و در عقل ، عقل ، و على غير ذلك ؛ و نوع تجلّىاش هيولى النعت است ، يعنى هيچ رنگى ندارد و به حسب استعدادات قوابل و مظاهر ، تجلّى او مختلف مىشود .