عبد الرحمن جامى

101

أشعة اللمعات ( فارسى )

رنگى نيست ؛ رنگى كه در وى نموده مىشود ، رنگ آن ظرفى است كه آب در وى است ؛ اگر آن ظرف سبز است ، سبز مىنمايد و اگر سرخ ، سرخ و اگر زرد ، زرد ؛ همچنين تجلّى حقّ سبحانه ، مطلق و وحدانى است و در وى هيچ نوع خصوصيّتى و تقييدى نيست مگر به حسب استعدادات قوابل و مظاهر . « مىگويد » يعنى جنيد ، « صورت » يعنى هر صورت ، « به حكم اختلاف آينه » در استعداد قبول صور ، « هر دم به صورت ديگر » مغاير صورت پيش‌تر « متبدّل مىشود ؛ چنان‌كه دل به حسب تنوّع احوال » هر لحظه استعداد وى مر صور تجلّيات را ، مختلف مىگردد و هر صورت از صور تجلّيات ، به صورتى ديگر مغاير صورت پيش‌تر متبدّل مىگردد ؛ تا اينجا سخن در تبدّل صور تجلّيات بود به حسب تنوّع احوال دل ، پس مىخواهد كه تنبيه كند بر اينكه تقلّب دل در احوال ، به حسب تقلّب حقّ است - سبحانه - در شئون افعال ، لاجرم مىفرمايد : « در خبر است كه » مصطفى صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : « " مثل القلب كريشة في فلاة تقلّبها الرّياح ظهرا لبطن " » « 1 » يعنى مثل دل آدمىزاد ، چون پرى است كه باد آن را در بيابان به دست تصرف خود گرفته ، از رو به پشت و از پشت به رو مىگرداند ؛ « اصل اين رياح » كه گردانيدهء دل است ، « آن ريح تواند بود كه مصطفى صلّى اللّه عليه و آله » از آن به « نفس الرّحمن » تعبير كرد ، آنجا كه « فرمود : " لا تسبّوا الريح فإنّها من نفس الرّحمن " » ؛ زيرا كه تجلّيات حقّ سبحانه به جميع شئون از مقتضيات رحمت رحمانيّه است كه به نفس الرّحمن از آن تعبير رفته . « اگر خواهى كه از نفحات اين نفس » يعنى نفس الرّحمن يا اين نفس كه بر لب ما گذرانيده‌اند كه اصل اين رياح آن ريح تواند بود ، « بويى به مشام تو رسد ، در كارستان

--> ( 1 ) . مولوى در ترجمه اين حديث چنين مىگويد : « در حديث آمد كه دل همچو پريست * در بيابانى اسير صرصريست » . اين حديث با اندك اختلافى در احياء العلوم غزالى ، ج 3 ، ص 34 ، آمده است .