عبد الرحمن جامى
88
مرقع نى نامه جامى ( فارسى )
[ جواب ديگر ] « 1 » يا خود آن گويم كه هست اين گفتگو « 2 » * از براى غافل بىآبرو « 3 » مىكند سيراب در آب اضطراب * تا كشد لبْتشنگان را سوى آب خواهى اين معنى شود بر تو عيان * آيت « لا اعْبُدْ » « 4 » از قرآن بخوان بندهء مستغرِق اندر بندگى * مىكند ظاهر ز خود شرمندگى كه چرا از بندگى سر مىكشم * رَخت ازين منزل فراتر مىكشم مىكند تعريض آن مستكبران * كه بر ايشان بندگى آيد گران تا ز راه بندگى آگه شوند * بگذرند از بىرهى آن « 5 » رَه روند « 6 » همچنين و اصل نشسته « 7 » پيش يار * مىكند از هجر نالِشهاى زار تا شود محجوب « 8 » محروم از وصال * واقف از هجران بر « 9 » رنج و ملال روى بر تابد ز ذُلِّ احتجاب * زود بشْتابد سوى حُسْنَ المَآب [ خاتمه ] « 10 » خيز جامى بال همّت باز كن * سوىِ وَكْرِ اصليت پرواز كن طوطى شيرين مقالى تا به چند * باشى اندر حبس زاغان پايبند بوده عمرى با گروه طوطيان * شكّرستانهاى قُدسَت آشيان با شكرخايان همآوا بودهاى * شكّرافشان و شكرخا بودهاى منزلِ « 11 » اصلى فراموشت شده * كُرْبتِ غربت همآغوشت شده « 12 » دل ز يارانِ كهن بُبريدهاى * دامن از اهل وفا درچيدهاى وقت شد كز دوستان ياد آورى * رَخت سوى منزل اصلى برى پاى قاصد از شُد آمد پى كُنى * قصّهء پيغام و نامه طَى كنى جا كُنى در كلبهء نابودِ خويش * رو نهى در قبلهء مقصود خويش با وى از جان يكدل و يكرو شوى * بلكه خود را محو سازى ، او شوى در بقاىِ او شوى فانى تمام * باقى و جاويد مانى « 13 » ، و السّلام
--> ( 1 ) عنوان از ص ، م ، چ ( 2 ) ص ، چ : گفتگوى ( 3 ) ص ، م ، چ : بيراه و روى ( 4 ) ص ، م ، چ : ما لي لا اعبد ( 5 ) ص ، م : وان ( 6 ) چ : در ره شوند ( 7 ) چ : نگشته ( 8 ) م : + و ( 9 ) چ : و هر ( 10 ) عنوان از ص ، م ، چ ( 11 ) م : منزلى ( كسرهء اضافه به صورت ى ) ( 12 ) ص ، م : شده است ( هر دو مصراع ) ( 13 ) ص ، م ، چ : باشى