شاه محمود داعى شيرازى
88
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
چون خدا دادت همه چيزى نكو * حكمت اين گريه با ما بازگو چون نگريم گفت : كامد جبرئيل * آنك از حضرت مرا او شد دليل گفت با من گرچه خواهى شد ملول * مىكنم القا حديثى اى رسول گرچه اين هر دو جگر گوشهى تواند * ملجاء امت به محشر اين دواند امتت خواهند كشتن شان دريغ * اين به زهر و آن دگر يك را به تيغ چون نگريم كاين دو جان روزگار * هر دو را خواهند كشتن زارزار ليك با حكم خدايى چاره نيست * گرچه دل الّا كه پاره پاره نيست در ره عشق ار تو هستى نكتهدان * زين حكايت حرف استغنا بخوان چون حسن را زهر قاتل مىدهند * ديگران از وى در اين ره كى بهاند چون حسين افتد به زير خنجرى * كى ز حلق او برآيد حنجرى چون علىّ و فاطمه خونين دلاند * كى فتد بر ديگران راحتپسند اين مثنوى را مىبايستى منظومهاى در توصيف عشق عارفانه و حقيقت و مراتب آن تلقى كرد . آنچه در اين منظومهها جلب توجه مىكند تأثيرپذيرى عمدهى شاه داعى از شيخ اكبر عرفان اسلامى محيى الدين ابن عربى است كه جاى جاى آرا و آموزههاى او و شاگردان وابسته به مكتبش در ذهن و زبان شاه داعى خود را مىنمايد . فراموش نمىكنيم كه استاد شاه داعى يعنى شاه نعمت الله ولى خود از مفسران بزرگ مكتب ابن عربى است و به لحاظ نظرى به حوزهى او تعلق دارد . البته اين سخن بدان معنا نيست كه شاه داعى از عارفان و حكيمان بزرگ ديگرى همچون سنايى غزنوى ، عطار نيشابورى ، مولوى و ديگرانى از اين قبيل و قبيله بىبهره مانده است بلكه چنان كه اشارت رفت در جاى جاى آثار او ردّ پاى تأثير بزرگان عرفان و حكمت اسلامى ديده مىشود . مسئلهى ديگرى كه در كار شاه داعى حايز اهميت است ، اهتمام ويژهاى است كه او به انسان و سرنوشت ويژهى او در جهان دارد ، چيزى كه در واقع پيام اصلى عرفان در تمامى تجليات آن