شاه محمود داعى شيرازى

82

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

اى دل اندر غم آن مونس غمخوار بسوز * خرمن گل چو شد از دست تو چون خار بسوز همچو شمع ارچه در اين سوز برافروزى ، باز * همچو پروانه پروبال به يك‌بار بسوز اندر اين خانه كه بىدوست بسر بايد برد * بنشين بر سر آتش در و ديوار بسوز نور چشم تو چو در پرده شد از ديده‌ى تو * ديده گو خون بگرى وز پى دلدار بسوز چار گز مقنعه مردانه جهان را طى كرد * تو بياموز از او و سرو دستار بسوز بارها واقعه‌ها گرچه فتادت مشكل * هرچه هربار همىسوختى اين‌بار بسوز ناله و درد هنوز از دل بيچاره كم است * نه گريبان كه اگر جان بشود پاره كم است شاه داعى را در علم حديث شاگرد محدث نامدار جهان اسلام قاضى القضاة شهاب الدين احمد بن على الكنانى معروف به ابن حجر عسقلانى برشمرده‌اند . اما البته اين شاگردى بسيار مستبعد به نظر مىرسد . مگر آنكه مراد ، ارسال مراسلات باشد كه ممكن مىنمايد . ابن حجر اصلا فلسطينى است و در منطقه‌ى شام و مصر مىزيسته است . در عقايد نيز سنى متعصبى است . درحالىكه از طرف ديگر شاه داعى اولا علاقه‌ى وافرى به اهل بيت نبى دارد و ثانيا هرگز هم جز سفر كرمان مسافرت جدايى از شيراز به جاى ديگر نداشته است . البته در ديوان داعى قصيده‌اى عربى موجود است كه در آن به مدح و تكريم ابن حجر پرداخته است ، ولى در همين قصيده نيز بر عشق خويش به خاندان پيامبر ( ص ) تكيه و تأكيد دارد . به هر روى احتمال اينكه شاه داعى از دور جام معرفتى