شاه محمود داعى شيرازى
83
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
از كف آن محدث بزرگ ستانده باشد ، محتمل است . كما اينكه او در عرفان نيز چنين بوده و سعى دارد تا در عين تعلق خاطر به شاه نعمت الله ولى و فيضستانى از محضر وى از ديگر مشايخ و طرق وصول به حقيقت نيز بىبهره نباشد . براى او « شاخ گل هرجا كه مىرويد گل است » . و مى محبت و عرفان از هر جامى كه باشد نوشيدنى است . او خود دراينباره در يكى از غزليات خويش مىسرايد : هزار شكر كه داعى گذشت از عادات * به يمن تربيتى از مشايخ سادات مر از نعمت الله قسمتى دادند * كه خوان معرفت افكندهام به شرح صفات به نسبتى كه مرا شد حواله ز اهل البيت * مقيّدم به وثوق و عهودشان ز جهات اگرچه احمدى و مرشدى و قادرىام * خليفگىّ طرايق گزيدهام به سمات ولى خلاصهى عرفان و مشرب توحيد * مراد بوده مرا از جميع اين طرفات و چنين است كه در ديوان اشعار او سرودههايى در منقبت و مرثيت بزرگان مشايخ از فرقههاى مختلف متصوفه ديده مىشود . در شاعرى ، شاه داعى را مىتوان يك سراينده متوسط تلقى كرد . البته اين مقايسه زمانى است كه او را با بزرگان پيش از او نظير سعدى و مولوى و حافظ مىسنجيم . در ديوان سرودههاى شاه داعى كه حدود سيزده هزار و ششصد و شصت بيت را شامل مىشود ، انواع قالبهاى شعرى به چشم خورد . در اين ميان سهم عمده از آن مثنوى و غزل است . در مثنوىسرايى او شيوهى جالبى به كار مىبرد . يعنى از قالبهاى غزل و قصيده نيز سود مىجويد ، و بيشتر اين مثنويها تعليمى و صوفيانه است . او به تبعيت از شاعرانى همچون نظامى گنجوى و امير خسرو دهلوى چند دفتر مثنوى فراهم آورده است كه مجموع آنها را كه شامل شش منظومه است ، ستّهى داعى مىنامند . پيش از آنكه به اين منظومهها بپردازيم ، لازم به ذكر مىدانم كه عرض شود از داعى اشعارى به زبان عربى نيز باقى مانده ، ولى اين سرودهها كه رقم آنها اندك نيز است ، چندان قابل توجه نيست . در