شاه محمود داعى شيرازى

66

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

پنج و چار و شش نباشد ذات او * نفى هستىها بود اثبات او صنع او چون لطف خود اظهار كرد * آب و گل را قابل ديدار كرد گرچه توحيد تو مىخوانيم ما * هم تو مىدانى كه نادانيم ما 71 مثنوى كنز الرموز چونان اكثر منظومه‌هاى عرفانى با توحيد و نعت نبى آغاز مىشود . سپس مدح سر دفتر مردان مرد و مدار عصر و كعبه‌ى صدق شيخ شهاب الدين سهروردى ، و مدح پير هفت اقليم و قطب اوليا يعنى شيخ بهاء الدين زكريا مولتانى به ميان مىآيد : من كه روى نيك و بد برتافتم * اين سعادت از قبولش يافتم 72 پس از آن ذكر پسر شيخ بهاء الدين ، يعنى شيخ صدر الدين مولتانى به ميان مىآيد . نكته‌ى جالب در اينجا اين است كه ميرحسينى هروى نيز همچون شبسترى ، در اين آغاز منظومه تهمت شاعرى را بر خويش نمىپسندد . پيشتر از هروى نيز مشابه اين موضع در فيه ما فيه و مثنوى ديده مىشود . اين نحوه مواجهه با شاعرى ، زاده‌ى تلقى خاص عرفانى اين شاعران از عالم و آدم است . شاعرى اگر پرداختن به صورت و اشتغال به لفظ باشد ، درست در مقابل بينش عارفانه قرار مىگيرد . بينشى كه به معنا نظر دارد و هرگونه اشتغال به غير حق را كفر و شرك مىانگارد . دعوت به خويش ، در هر صورت ممكن ، بنا بر عرفان و تصوف اعلان جنگ با خداست ؛ و هيچ عارفى اين ملعنت را بر خويش هموار نمىخواهد . مدح اين مردان نباشد شاعرى * تا به تقليد و تكلف ننگرى مغز اسرار است گفت و گوى ما * شاعران بيگانه‌اند از كوى ما بخشش اهل دل آمد رهبرم * حاش للّه ، من نه مرد شاعرم از شعار شرع دارم سرورى * خاك ره بر فرق شعر و شاعرى صد هزاران درّ معنى سفته‌ام * مدح دونان بهر نان كى گفته‌ام ؟ سرو آزادم به باغ روزگار * دست پيش كس ندارم چون چنار