شاه محمود داعى شيرازى
67
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
لالهى رعنا منم بىرنگ و بوى * خون دل خوردم ، از آنم سرخ روى بلبلم با وصل گل سودا كنم * نى چو زاغ از بهر خود آوا كنم 73 ميرحسينى هروى منظومهى كنز الرموز را با توصيفى از عشق و مناظرهى آن با عقل ادامه مىدهد ، و سپس به تفسير كلمهى توحيد مىپردازد و در اين قسمت بعيد نمىنمايد كه شاعر تحت تأثير امير خسرو دهلوى باشد . اين احتمال از آنجا تقويت مىشود كه ميرحسينى سالها در هند بوده است . امير خسرو دهلوى سروده است : ز درياى شهادت گر نهنگ لا برآرد هو * تيمم واجب آيد نوح را در وقت طوفانش 74 ميرحسينى هروى مىسرايد : لا نهنگ قلزم توحيد توست * اين اشارت از پى تجريد توست 75 پس از اين شاعر به ذكر اصول عمل دينى مىپردازد . بنا بر احاديث دينى ، اسلام بر پنج چيز بنا شده است : 1 . نماز 2 . روزه 3 . زكات 4 . حج 5 . جهاد . اما شيخ عارف ما از قيد پنجمى كه بههرحال خون و خونريزى دارد و مربوط به دورهى شكست و غلبهى مغولان و تيموريان نيست ، در مىگذرد ؛ و اقرار زبانى را با خطرات جانى همراه نمىپسندد ! ( اگر چنين نبود كه ملتى با اين عظمت مقهور مغولان نمىشد ) . پس از اين دعوت به علم و دانستن ، مورد تأكيد قرار مىگيرد . منتها علمى كه در اينجا مورد تأكيد است چون اكثر متون متصوفه ، علم كشفى در برابر علم حصولى است . اين علم حالتى از غيب غيب است كه جز به ذوق آن را نمىتوان چشيد . يعنى حرفهاى هميشگى صوفيه . برخى از ابيات گواهى بر تاثيرپذيرى شاعر از عطار نيشابورى دارند : باز مرغانى كه برتر مىپرند * در فنا هستى هم از حق مىبرند سرّ توحيد آن نفس گردد عيان * كز قفس يابد رهايى مرغ جان 76 بينداشت مسايلى همچون معرفت ، توحيد ، حيرت ، استغنا و فنا