شاه محمود داعى شيرازى

38

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

هستى از طريق به ظهور رسيدن عجز غير مىداند ، و بر آن مىافزايد كه تعظيم ذات معبود و تمايز يافتن جنبه‌ى عدم ممكن از جنبه‌ى وجودى كه مختص ذات الهى است ، از ديگر علل تكليف بندگان است . حكمت در ابتلاى انبيا و اولياى الهى نيز در اين بوده است كه در تعيّن ايشان كه همانا وجود مجازى آنهاست ، فنا ظهور يابد ، و ايشان به وصال معشوق و محبوب حقيقى و مطلق برسند . شبسترى جوهر انسانى را روح او مىداند ، و عمل را نسبت بدان عرض محسوب مىدارد . تعلق فعل به ظاهر يعنى حق ، غير تعلقى است كه به مظهر يعنى عبد دارد اگرچه اول حقيقى است و دوم مجازى . عمل به اعتبارى مختص ذات بارى است . به اعتبارى مشترك بين خداوند و مخلوقات است . و به اعتبارى ديگر مختص بنده است . جمع بين اين سه عبارت امرى دشوار است از ناحيه‌ى بنده و « اين مقام خاصه‌ى مظهر محمدى ( ص ) است ، و مسمّا است به مقام محمود 40 » . تحقق اين مقام زمانى واقع مىشود كه عبد به بقاى بعد الفنا رسيده باشد . آيات قرآنى كه به جبر دلالت دارند ، اشارت به مقام فناى محض دارند . و « هركدام كه مشتمل است بر امر به ارسال و تكميل نفوس اشارت بود به بقاى محض » . و « هركدام كه مشتمل است بر حركت بعد از سكون ، و كشف بعد از ستر ، و علم بعد از جهل ، و غناى بعد از فقر ، و هدايت بعد از ضلالت اشارت بود به احديت جمع » . به نظر شبسترى همان گونه كه توحيد در ميانه‌ى تشبيه و تنزيه قرار گرفته است ، « يعنى اثبات صفات حقيقى و نفى صفات سلبى » ، همان‌طور بالاترين مرتبه‌ى انسانيت نيز مقام محمدى است كه « ميان نفى و اثبات است ، يعنى بقاى بعد الفنا . . . و اعتقاد ميان جبر و اختيار » . باب هشتم در بيان معاد ، و حشر ، و حقيقت فنا و بقاست . شبسترى معاد را در مقابل مبدأ عبارت از ظهور نيستى در هستى مىداند ، چرا كه مبدأ ، ظهور هستى در نيستى بود . از ديد او مبدأ و معاد تقابل دارند . هستى