شاه محمود داعى شيرازى

26

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

آبگينه‌ى اصحاب اعتزال نكند ، و تيغ اتهامى نيست كه بر فرق ايشان فرود نياورد . جالب اين است كه او معتزله را « خالى از عقل و نقل و ذوق و اصول » مىنامد ، درحالىكه تمامى آثار معتزله وارسى عقلانى متون نقلى را شامل مىشود ، و معتزله به گواهى آثارشان بسيار اهل ذوق و بررسىهاى اصولى مبانى دين بودند . شبسترى معتزله را گروه لئيم مىخواند كه نه اهل تحقيقند و نه اهل حكمت . قول‌هاى مجوس را زنده كرده‌اند و شبهات منحوس در ميان آورده‌اند . معتزله منافقان افتاده در اسفل السافلين دوزخ‌اند ، كه سلامشان را نبايد جواب گفت و بر جنازه‌شان نبايد نماز خواند ! شبسترى بدين نيز قناعت نكرده و مىگويد : لعنت ايزد و رسل يكسر * وارد اندر مكذّبان قدر و اين رويه‌ى ديگر سكه‌ى تصوف است . تصوفى كه آن مايه آزادگى و آزادى از آن سراغ داريم ، گاه نيز چنين آلوده‌ى اغراض گروهى و تعصبات خشك فرقه‌اى مىشود ، و از آن اوج و اعتلاى انسانى سقوط كرده و گرفتار چاهسار جهل و نادانى مىگردد . در فصول مختلف باب دوم به صفات خداوند از قبيل علم و قدرت و اراده و حيات و سمع و بصر مىپردازد . و در مورد آنها از موضعى اشعرىمآبانه به بحث مىپردازد . فصل ششم درباره‌ى كلام حق تعالى و ويژگىهاى قرآن كريم است . موضع شبسترى به لحاظ كلامى چنان كه اشارت رفت موضعى كاملا اشعرىمآبانه است . او در مورد قرآن نيز به قديم بودن كلام الهى قايل است . اين فصل ، يكى از فصول بسيار ارزشمند كتاب است ، شبسترى مقايسه‌اى ميان قرآن و انسان ترتيب مىدهد . قرآن ، انسانى كلامى است ؛ و انسان ، قرآنى وجودى . همان گونه كه ظاهر انسان غير از باطن اوست و از راه شناخت صورت فرد نمىتوان پى به سيرت او برد ، همچنين قرآن نيز ظاهرى دارد و باطنى . اصل قرآن همانا باطن آن است :