شاه محمود داعى شيرازى
118
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
و همه به حق مشاهده مىكند . نه در مقام جمع تنهاست كه حق را بيند و خلق را نبيند - چه خلق را با حق ديدن مستلزم حجابى واقعى يا كثرتى حقيقى نيست كه به حقيقت غير حق موجود نيست ، و وجود غير جز به اعتبار عقل ، نه - ، و از جمال جناب احمدى كه ظهور كمال مطلق اوست ، جميع انبيا را اقتباس است ، چنانچه از نور شمع ، جمع محظوظ گردند « 1 » : شده او پيش و دلها جمله در پى * گرفته دست جانها دامن وى دلها و جانها ، قلوب و ارواح كمّل است كه به قدم وراثت او مىروند در مقام معرفت و مشاهده . چون در ظهور نبوت اشارتى اجمالى - كه قايممقام قاعده شود - بيان كرد ، در طرز ولايت همچنين ايمايى مىكند و مىگويد : « 2 » در اين ره اوليا باز از پس و پيش * نشانى مىدهند از منزل خويش اين راه همان راه است و اين هدايت همان هدايت ، الا آنجا در صورت نبوت و اينجا در كسوت ولايت : به حد خويش چون گشتند واقف * سخن گفتند در « 3 » معروف و عارف چون هركس را حدى در كمال به مقتضاى عين ثابتهى خويش از ازل مقرّر است ، اينجا نيز معرفت او بر همان نهج مقدر « 4 » است ، تا اگر بيان مرتبهى عارف كند ، يا نشان مرتبهى معروف دهد ، از آنجا بود كه مقتضى معرفتش باشد . اگر حقيقت به اطلاق و صرافت در نظر يقين دارد قيد از ميان برمىگيرد ، يا مقيد [ را ] عين مطلق مىداند . و اگر حقيقت مطلقه در ديدهى تحقيق او جز در صورت مقيد نمىنمايد ، مطلق را در هر مقيدى به قيدى خاص مىبيند ، از اينجا تفاوت و تفاضلش متصور « 5 » مىشود . و بنابراين معنى گفت : « 6 » يكى از بحر وحدت گفت انا الحق * يكى از قرب و بعد و سير زورق
--> ( 1 ) . پا : گردند . بيت . ( 2 ) . پا : مىگويد . بيت . ( 3 ) . دا : از . ( 4 ) . پا : مقرّر . ( 5 ) . دا : مصوّر . ( 6 ) . پا : گفت . بيت .