شاه محمود داعى شيرازى
119
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
لازم نيست كه هركه سخن به اصطلاح اهل باطن نگويد ، نه ولى باشد . تواند بود كه كسى را ولايت حاصل باشد ، اما در دعوت و هدايت ، وسيلهى بيان او همه ظاهر قرآن و حديث بود . چنانچه مىگويد : يكى را علم ظاهر بود حاصل * نشانى داد از خشكى ساحل و تشبيه علم ظاهر به خشكى ساحل از آن كرده كه در او غوص و تعمق معهود نيست ، و ظاهر السلامة است . و اگر كسى غوص و تعمق مىكند به مقتضى « من طلب شيئا و جدّ وجد » ، از آن غواصى گوهر مقصود به چنگ مىآرد ، و آن علم توحيد است كه گوهر بحر علم و معرفت است . و بعد از حصول گوهر يا از « 1 » روى اتفاق نشانهى قبول خاص و عام مىشود يا به حسب تقدير هدف تير طعن و ملامت ايشان مىگردد . و گاه هست كه بعض اوليا را حوالت به آن است كه از گوهر به صدف التفات كنند ، و لطائف و حكم و فوائد و نكات و علوم و معارف ، جمع [ كنند ] . و مىدانند كه اين مجموع را نسبتى به اصل توحيد هست ، چنانچه صدف را به گوهر ، و به يادگار آن گرد اين مىگردند ، و وقت خود خوش مىدارند . و ناظم به مثل اين ملاحظه مىفرمايد : « 2 » يكى گوهر برآورد و هدف شد * يكى بگذاشت آن نزد صدف شد و منعى « 3 » نيست كه حكيم مشربى درجهى ولايت بيابد ، و از طور طبيعيات و رياضيات خواهد كه طالبى به معرفت حق رساند ، يا از الهيات و اقسام آن تنبيه به سلوك سبيل شناخت او كند . چنانچه اشارت فرمود : « 4 » يكى از جزو و كل گفت اين سخن باز * يكى كرد از قديم و مُحدَث آغاز و همچنين شايد بود كه خوشذوقى ولى باشد ، و در عبارات نظم و نثر شاعرانه و منشيانه ، مقاصد علم توحيد و تفاريع آن ، از علوم احوال و مواجيد و حقايق و معارف و شواهد و دلايل و مقامات و مسالك اهل
--> ( 1 ) . پا : گوهر از . ( 2 ) . پا : گفت . ( 3 ) . پا : منع . ( 4 ) . پا : فرمود . كه بيت .