شاه محمود داعى شيرازى
116
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
كه مسماست ، اگر او را به اسامى و اضافات اعتبار كنند ، بسيار بود در نمايش ؛ و اگر اسقاط اسامى و اضافات او كنند ، اندك « 1 » نمايد ، تا به حدى كه همهى نامها از او افكنده شود ، الّا واحد ، يا احد . و در جواب آنكه كسى گويد كه اينهمه حقايق مختلفة الآثار كه نسبت با يكديگر اعتبارند ، چگونه توان گفت كه همه يك عيناند تا غير نباشد ؟ ، مىفرمايد كه : همه از وهم تست اين صورت غير * كه نقطه دايره است از سرعت سير چه اگر فرض كنند كه نقطه حركت كند چنان زود كه در يك طرفة العين بلكه كمتر چند بار دورى به پايان آرد ، آن ، نقطه البته ننمايد ، و توهّم دايره شود ، كه گوييا آن دايره در نظر است ، نه نقطه ؛ و به حقيقت نقطه است كه در نظر است ، و هيچ دايره نيست . پس مبدأ وحدانى را همين مثابت است كه از غايت سرعت ظهور و لطافت تجلى خويش با وجود آنكه ظاهر است ، نمىنمايد ، و عالم كه از اعتبارات او متوهّم است ، با آنكه نه ظاهر است ، مىنمايد : يكى خط است از اول تا به آخر * بر او خلق جهان گشته مسافر اگرچه از نقطهى مبدأ وحدانى كه ظهور و تجلى او در غايت سرعت متجدد مىشود ، تصور افتد كه آن نقطه به تكرار نظر نقاط بسيار است همه به هم متصل ، و از آن اتصال امتدادى مفروض كه تعبير از حاصل آن به خطّى مستدير توان كرد ، تواند بود كه بر آن خط تعينات بسيار اعتبار كنند ، كه اعتوار مىيابد . و به حد خويش هر يكى مبداى و منتهايى از خط قبول مىكنند و بر او مىآيند و مىروند و منقضى مىگردند و خط بر حال خود است ؛ و اين برقرار بودن خط ، دوام تجلى است . همه از مبدأ حقيقى به اين خط عبور مىكنند و ظهور مىيابند و باز سوى او به واسطهى اين خط عود مىنمايند : « منه بدأ و اليه يعود » . قاعدهى اهل تصنيف آن است كه به سنّت حسنه بعد از تسميه و
--> ( 1 ) . دا : اندكى .