شاه محمود داعى شيرازى

115

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

كه عالم امر است ، و مجموع اجزاى محسوسه‌ى او كه عالم خلق است ، همه اعتبارى باشد . و ظهور به همه‌ى اجزاى معقوله و محسوسه در يك نفس متصور ، كه اگر اعتبار كنند كه به همه‌ى اجزا هست ، به ظهور آمده است و هست ؛ و اگر اعتبار كنند كه به همه‌ى اجزا نيست ، به خفا رفته و نيست . و قوم ، نفس اين ظهور سريع الانبساط و الانقباض را نفس رحمانى خوانند . بيت : ولى آن جايگه « 1 » آمد شدن نيست * شدن چون بنگرى جز آمدن نيست از جهت آنكه آمد شد عالم ، به همه‌ى اجزاى معقوله و محسوسه فرع وجود است ، و او خود نزد اين طايفه - كه ناظم از ايشان است - موجود نيست الّا به اعتبار ، و در اين اعتبار ، ظهور او چنان سريع التجدد است كه فرق ميان رفتن و آمدنش الّا به اعتبارى نمىتوان كرد : به اصل خويش راجع گشت اشيا * همه يك چيز شد « 2 » پنهان و پيدا بنا بر ذوق ناظم و كسى كه بر مذاق اوست ، همه‌ى اعتبارات عالم به مبدأ وحدانى باز مىگردد ، و آن مبدأ محقق است كه اعتبارات در او واقع مىشود ، چون اعتبارات مراتب عددى نسبت با واحد . بيت : تعالى اللّه قديمى كو به يك دم * كند آغاز و انجام دو عالم بزرگوار اين ذات كه وجود او از غير نيست ، و هرچه آن را اعتبار وجود كنند ، مبدأ و منتهاى او اعتبارش از او بود ؛ و به دو نماينده ، از سرعت ظهور او . بيت : جهان خلق و امر اينجا يكى شد * يكى بسيار و بسيار اندكى شد چه نزد ناظم اگر اجزاى معقولهء عالم است كه جهان امر است ، و اگر اجزاى محسوسه كه جهان خلق است ، همه اعتبارات مبدأ وحدانى است . پس يك وجود بود كه در اعتبارى نام او جهان امر باشد ، و در اعتبارى نام او جهان خلق . پس هر دو به اعتبار مسمّا يكى باشد . و آن يكى

--> ( 1 ) . پا : اين جايگه . ( 2 ) . بدپا : جزو شد .