صائن الدين على بن تركه
95
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
و حسن به تسبى النّهى دلّني على * هوى حسنت فيه لعزّك ذلّتي و معنى وراء الحسن فيك شهدته * به دقّ عن إدراك عين بصيرتي لأنت منى قلبي و غاية بغيتي * و أنهى مرادي و اختياري و خيرتي چه پوشيده نيست كه « 1 » : عاشق شب وصل يار بگزيدهء خويش * از بهر صلاح كار شوريدهء خويش تا بو « 2 » كه درازتر شود بردوزد * بر دامن شب سياهى ديدهء خويش منجر شدن سلسلهء خطاب معشوق به عقدهء عتاب و رجعت نمودن كوكب سير عاشق از اوج عزت به حضيض مذلّت تا « 3 » ناگاه از كمينگاه خطاب ، ناوك دلدوز عتاب رسيدن گرفت و كينآوران قهرمان عزّت ، باز صمصام صدّ و خنجر خوارى كشيده بنياد جور و عاشقكشى از سر گرفتند « 4 » ؛ گفتم نهايتى بود اين درد عشق را * هر بامداد مىكند از نو بدايتى كه « 5 » يعنى از چه وجه اشك شيد از ديدهء دروغ مىبارى ؟ و به چه معنى آه زرقآلود « 6 » [ 485 ب ] از دل بىمعنى مىكشى « 7 » ؟ عنقا شكار كس نشود دانه « 8 » باز چين * كاينجا « 9 » هميشه باد به دستست دام را * * در نگيرد به بتان گريهء گرم و دم سرد * كاين درختان به چنين آب و هوا بر ندهند چه هنوز مقصد ارادت تو ، تعيّن توست و قبلهء توجّهت ، تحصيل مآرب و مطالب او . و اين معنى كه هميشه دربند عمارت ظاهر و باطن اويى و در اكتساب محامد اوصاف - كه
--> ( 1 ) . F و G : + بيت ؛ H : + شعر ؛ J : + رباعى ( 2 ) . F : خواهد ( 3 ) . F ندارد . ( 4 ) . F : + بيت ؛ G : + فرد ( 5 ) . G ندارد . ( 6 ) . F : زرقآلوده ( 7 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 8 ) . F , G , H و J : دام ( 9 ) . F و H : كآنجا