صائن الدين على بن تركه

96

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

موجب ابقاى احكام ما به الامتياز و تشخّص است - مىكوشى ، يكى از دلايل اين مدّعاست « 1 » . حليف غرام أنت لكن بنفسه * و إبقاك و صفا منك بعض أدلّتي « 2 » * * چند و چند اى دل ملامت‌كش * زين من و ما و اين « 3 » عمامه و فش رخ مگردان ز خنجر آن « 4 » ترك * سر مپيچان ز تير آن « 5 » تركش چه « 6 » اين شيوهء وايافته‌اى است كه حاصل دنيا و آخرت و فذلك محصول عاجل و آجل را در قمارخانهء تجريد و حلقهء پاكبازان بساط تفريد ، بر زمين نيستى نهاده درباخته باشد « 7 » . اين كوى قلندرست و ميدان هلاك * وين راه مقامران بازندهء پاك مردى بايد قلندر و دامن چاك * تا برگذرد عياروار و ناباك اگر مردى اين راه دارى ، مىبايد كه قلندرانه از سر تعيّن خويش برخيزى و يك سر مو هستى بر وجوه احوال خويش نگذارى « 8 » ، هيچ باشى چو جفت فردى تو * همه باشى چو هيچ گردى تو « 9 » * * بحيث ترى أن لا ترى ما عددته * و أنّ الّذي أعددته غير عدّة « 10 » [ 486 الف ] * * هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هركه سر بتراشد قلندرى داند و بر مقتضاى فرمودهء « تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى » در استحصال توشهء اجتناب از

--> ( 1 ) . F : + بيت ؛ G و J : + شعر ( 2 ) . G و J : + بيت ( 3 ) . H : زين ( 4 ) . B : اين ( 5 ) . B : اين ( 6 ) . F ندارد . ( 7 ) . F : + بيت ؛ G : + نظم ؛ H : + شعر ؛ J : + رباعى ( 8 ) . G : + فرد ؛ J : + بيت ( 9 ) . G : + شعر ( 10 ) . H : + شعر ؛ J : + بيت