صائن الدين على بن تركه
85
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
با آنكه اين خود نه از شماست ، بلكه از دولت ملاقات حروف و [ 480 الف ] كلمات حاصل مىكنيد و ايشان همچنانكه سوار بر شما « كعجلة الرّاكب و قبسة العجلان » مىگذرند و افادهء اين معانى مىكنند شما را ، در خانهء مردم ما حطّ رحال و بسط مجال كرده ساكن و متمكّن مىنشينند ؛ هركه را از ايشان هوس اضاعت اوقات مىباشد به استعلام جزئيات و استفادهء آن مشغول مىشود « 1 » . كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش و آن « 2 » طريان حجاب مانع ادراكات ما مىشود ، شك نيست كه حجاب و منع ، اهل قربت و محرمان خلوت خطاب را تواند بود . سرگردانان بيابان بعد و محرومان مهامه غيبت « 3 » را حجاب و منع صورت نبندد ، « المخلصون على خطر عظيم » « 4 » ، « نزديكان را بيش بود حيرانى » . و امّا هر چه حكايت فيه ما فيه است ؛ مگر نكتهء « خذ ما تراه و دع شيئا سمعت به » نشنيدهاى ؟ و حديث « 5 » « العين صادقة و السّمع كذّاب » به گوشت نرسيده ؟ الحقّ ازين معنى فحواى « الشّيخ يحكي عن كيسه » صورت صدور يافته و مثل « المؤمن مرآة المؤمن » روى نموده . و آنكه دعوى كمال ابّهت و حشمت كردهاى ، چه مناسبت با خاكسارى آستانهء استكانت دارد كه اساس سخنت از آنجا بود و مبناى بحث بر آن « 6 » ؟ [ 480 ب ] « خوش نباشد جامه نيمى اطلس و نيمى پلاس » « 7 » . بر سر يك رشته قراريت نيست * جز به تردّد سر « 8 » كاريت نيست با آنكه كسى درين سر كوى بويى يابد كه چون نسيم گرد آستانش به سر گردد و دردمندى « 9 » درين گوشه به مرادى رسد كه چون نغمه زنان زمانى « 10 » به هواى بزم نيازش از
--> ( 1 ) . D : + ش ؛ F : + بيت ؛ G : + فرد ( 2 ) . B , C , E و H : آنكه ( 3 ) . H : غفلت ( 4 ) . G : + مصراع ( 5 ) . G : + مصراع ( 6 ) . D و H : + ش ؛ F : + مصراع ( 7 ) . F و G : + بيت ( 8 ) . D : + و ( 9 ) . D : نيازمندى ( 10 ) . در اصل : زنان ، مطابق F و J تصحيح شد ؛ D : زبان رنان ؛ E : زمان زمان