صائن الدين على بن تركه

84

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

اجوبهء نظر ، ادلّهء سمع را نظر باز گفت : تقدّم كه گفتى آن تقديم حضرت معشوقى « 1 » است و رشحات التفات حيات افاضت او « 2 » ، و گرنه ما كدامين خاك باشيم * كز آن ميمون ورق حرفى تراشيم اگر بر مجالى ظهور ، تبخترى مىبينى ، آن‌همه آثار غنج و دلال آن حضرت است و اگر بر منصّهء صور خراميدنى در مىيابى « 3 » ، همه ظلال حسن و جمال اوست بلكه خود عين اوست « 4 » ؛ « چو آمد يار مهرويم كه باشم من كه من باشم » « 5 » . روى صحرا چو همه پرتو خورشيد گرفت « 6 » * كى تواند نفسى سايه بر آن صحرا شد « 7 » ؟ * * لا ترم في شمسها ظلّ السّوى * فهى شمس و هى ظلّ و هى فى و امّا قضيّهء « 8 » صرف اوقات در استيفاى « 9 » ماضى و استقبال ، حال آنست كه آن فعل ناقصان معتلّ العين است كه ديدهء بصيرت را بر تطلّع احوال ازمنهء معدومه دارند و خلاصهء فكر بر استعلام كيفيّت آن گمارند و نقد وقت را كه بدان سرمايهء سعادت ابد مىتوان اندوخت ، در وجه نسيهء اعمار صرف كنند « 10 » . ما فات مضى و ما سيأتيك فأين * قم فاغتنم اللّذّة « 11 » بين العدمين « 12 » * * اى پيشرو مردى امروز تو بر خوردى * وى زاهد فردايى فردات مبارك باد

--> ( 1 ) . B و F : معشوق ( 2 ) . D : + ش ؛ F , G و J : + بيت ( 3 ) . B و D : يا بى ( 4 ) . D : + ص ؛ F : + مصراع ؛ G : + ع ( 5 ) . D : + ش ؛ F : + بيت ؛ G : + فرد ( 6 ) . نسخهء H از اوّل رساله تا اينجا را ندارد . ( 7 ) . D : + ش ؛ G : + شعر ( 8 ) . B : قصّهء ( 9 ) . D : استبقاى ( 10 ) . D : + ش ؛ F : + بيت ؛ G , H و J : + شعر ( 11 ) . D و H : الفرصة ( 12 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + فرد