صائن الدين على بن تركه

79

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

جواب گفتن باصره ، سمع را چون سامعه مطيّهء بيان را درين معركهء حقايق جولان جهانيد و ميدان خواست كمند رقيقهء مقاربت و رابطهء نسبت تقابل ، باصره را درصدد مناظره كشيد ؛ گفت : وظيفهء مروّت و مردمى و قانون حفاظ و جوانمردى ، اقتضاى آن مىكند كه از جمعى كه سالها رضيع لبان تربيت باشند ، تجنّب نجويند « 1 » و با كسى كه به ميامن رشحات التفات هدايت افاضت او از دركات غباوت و غوايت به معارج ادراكات ارجمند رسيده باشد و عمرى حلقهء بندگىاش در گوش جان كرده غاشيهء خدمتش را بر دوش افتخار كشيده باشد ، تجاسر ننمايند و فحواى اين اشعار ، شعار روزگار خود نسازند [ 477 الف ] « 2 » إذا ما اقتنى العلم ذو شرّة * تضاعف ما ذمّ من مخبره و صادف من علمه قوّة * يصول به الشّرّ في جوهره و صار عدوّا لإخوانه * و سيفا حساما على معشره « 3 » * * هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز برنخيزد چه ، هركه در چنين بارگاهى كه در آستان قدرش ، زمين و زمان را قدر كاه برگى نيست و عيار غبارى ندارد ، به تقادم ايّام عمر « 4 » و تمادى اعوام او ، آستين مفاخرت جنباند و دامن تبجّح افشاند ، او را چه حدّ آن باشد كه در معرض اعيان اين حضرت در آيد و ازين كلمات سرايد « 5 » ؟ پير كز گردش ستاره بود * پير نبود كه شيرخواره بود حطّ كردن سامعه ، بصر را چون سامعه اين مقدّمات بشنيد ، پنبهء غفلت از گوش كشيده به زانوى مجادله در آمد

--> ( 1 ) . در اصل : بجويند ( 2 ) . F : + بيت ؛ G و j : + شعر ( 3 ) . D : + ش ؛ F : + بيت ( 4 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق نسخه بدلها افزوده شد . ( 5 ) . D : + ش ؛ F و G : + بيت