صائن الدين على بن تركه
80
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
كه : سخن من با جمعى است كه ازين منازل فريبندهء صورت گذشته باشند و به سرحدّ معنى راه يافته و ازين قنطرهء پرخطر مجاز خلاص گشته در صفّهء رباط تحقيق بار استراحت انداخته « 1 » . اهل يقين طايفهء ديگرند * ما همه پاييم اگر « 2 » ايشان سرند « 3 » « أطرق كرا « 4 » إنّ النّعامة فى القرى » ؛ بزرگتر از تو در مجلس حاضرند و به ديدهء تأمل ناظر . حيف باشد كه به مجرّد آنكه چندى از مزخرفات گوناگون صورى در حوزهء ادراك آرى و گرد سر كوى اين [ 477 ب ] گنبد عجايب اركان برآيى و به نقوش ظاهر آن فريفته گردى و از نفايس حقايق كه بدان منطوى است بىبهره نشينى ، خود را در چنين انجمنى كه دانشوران كونين ، سرگردان رموز لطائف كنوز اويند در معرض زبان آورى آرى و آنگه دعوى بصارت كنى « 5 » . همه اندرز من به تو اينست * كه تو طفلى و خانه رنگينست دليل گفتن باصره بر تعظيم شأن خويش و تحقير سمع باصره چون ديد كه سخنان سمع از سر تجبّر و تكبّر مىآيد ، گفت : مايهء مفاخرت تو بر من ندانم چيست و اين زيادهسرى و عظومت از كجاست . اولا ، درين ايوان اعتدال بنيان انسانى كه به اشارت معرّف « أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ » هر كس را جايى و جاهى معيّن گشته ، پيشگاه صفّهء ظهور كه جاى اعيان مجلس و صدور باشد متّكاى من است و مطالعهء لطائف جمال كه قصاراى مطالب و مآرب ارباب كياست آنست كار من « 6 » . همه شب خدمت سلطان خيال تو كند « 7 » * اين دو لالاى سيه در حرم بينايى و جاى تو دايم گوشهء خمول و پس پشت اعراض باشد و كارت همه حكايات گذشته و
--> ( 1 ) . D : + ش ؛ F , G و J : + بيت ( 2 ) . B , D , E و J : گر ( 3 ) . D : + ص ؛ F : + مصراع ؛ G : + ع ( 4 ) . D : + اطرق كرا ( 5 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ( 6 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ( 7 ) . C و J : كنند