صائن الدين على بن تركه

68

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

قدسى ، تأسيس بنيان آن بر مقدّمات يقينى و ادلّهء ضرورى مىنهاد و هم از روى تأييد به قراين ظنّى و فقرات خطابى بنياد آن مىبرد . و هر عقدى كه عقل به سر انگشت تدبّر و تأمّل « 1 » به روابط براهين قاطعه آن را مستحكم مىگردانيد ، وهم به يك كرشمهء تهتّك مىگشود و روابط وثيقهء آن را به اشعار رقيق و الحان لطيف از هم فرومىكرد « 2 » . عقل با عشق بر نمىآيد * جور مزدور مىبرد « 3 » استاد و هر چند عقل به دلايل عقلى و مؤيّدات نقلى اثبات اين [ 470 الف ] معنى مىكرد كه بىالتزام تكاليف شرع مبين و ارتكاب نواميس دين متين ، انتهاج طريق يقين صورت نبندد و سلوك جادهء آن متمشّى نگردد « 4 » ، كاين گره از رشتهء دين كرده‌اند * پنبهء حلاج بدين كرده‌اند وهم در جواب آن « 5 » تقرير مىكرد كه دست توسّل در دامن اسباب زدن و پشت اعتماد و اعتضاد بر متّكاى اعمال نهادن در چنين حضرتى كه متصرّف ديوان كرم به پروانهء وهب اطلاق خزاين عوارف كرده و مىكند ، نه طريق سالكان هوشمند و راه طالبان خردمند است « 6 » . مصلحت وقت « 7 » در آن ديده‌اند * كز تو خر و بار تو بخريده‌اند تا تو چو عيسى به در دل رسى * بىخر و بىبار به منزل رسى اى عقل ! حكايت نمك‌فروش و بارگاه محمود مشهور است كه چون سلطان را معلوم شد كه آن گدا به هواى مطبخ عشق اياز ، نمك نياز را وسيلهء اظهار سوز و گداز ساخته « 8 » ؛ « بهانه كرده‌ام نان را و ليكن مست خبّازم » ، گفت : تو با اين مكنت و استعداد ، دست طمع در كاسهء محمود مىزنى « 9 » كه سماط حشمتش را پيلان كوه پيكر مىكشند ؛ اى شوربخت ! بارگاه محمود چه جاى نداى نمك است ؟ « 10 » گرت خزانهء محمود نيست دست طمع * دلير در شكن طرّهء اياز مكش جواب داد كه : اين اسباب [ 470 ] همه اساس وصل است و ساز معشوقى ؛ و آن اياز را

--> ( 1 ) . F : تفكّر ( 2 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 3 ) . B و D : مىكشد ( 4 ) . F , G و J : + بيت ( 5 ) . B : او ؛ F : اين ( 6 ) . F , G و J : + بيت ( 7 ) . I : كار ( 8 ) . B و G : + ع ؛ F : + مصراع ( 9 ) . G : مىبرى ( 10 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد