صائن الدين على بن تركه

62

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

رفتن عقل به استقبال سلطان عشق و جاه يافتن او بعد از عزل عقل چون ديد كه اسباب ابّهت و حشمتش به يك باد مخالف چون از هم ريخته شد « 1 » و امرا و اجنادش به يك صدمهء لشكر عشق چگونه غبار تفرقه در ميانه « 2 » انگيخته گشت ، دست دعا در دامن اضطراب « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ » زده به گوش جان اصغاى فحواى « فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ » نمود و رقايق استظهار را به روابط « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » مستحكم گردانيده شمشير و كفن بر كف ، متوجّه مخيّم عالم پناه گشت لسان حالش به فحواى اين ابيات گويا « 3 » : أسأت و لم أحسن و جئتك هاربا * و أين لعبد من مواليه مهرب يؤمّل غفرانا فإن خاب ظنّه * فما أحد منه على الأرض أخيب « 4 » [ 467 الف ] * * رحمت صفت خداى باقى است * وان را كه خداى « 5 » برگزيند گر جرم و خطاى ما نباشد * پس عفو تو بر كجا نشيند در حال ، آفتاب طلعت معشوقى از برج خيال طالع گشته ، ارجا و انحاى آن خطّه را بر مقتضاى « وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها » به اشعّهء بهجت و شادمانى منوّر گردانيد « 6 » . عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست * تا كرد مرا تهى و پر كرد ز دوست اجزاى وجودم همگى دوست گرفت * نامى است ز من بر من « 7 » و باقى همه اوست قلم عزل بر منشور ايالت عقل كشيده ، رجوع قضاياى مملكت و قضاى جزئيّات آن

--> ( 1 ) . B : فروريخته شد ( 2 ) . D , E , G و I : ميان ( 3 ) . G و J : + شعر ( 4 ) . F و G : + قطعه ( 5 ) . I : و آن‌كس كه خداش ( 6 ) . F و J : + رباعى ؛ G : + رباعيه ( 7 ) . F : نامى است كه بر من است .