صائن الدين على بن تركه

63

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

به وهم فرمودند . ساير اعيان و وجوه آن ، در تحت حكومت او در آمده هيچ آفريده را دخلى نماند « 1 » . حديث عقل در ايّام پادشاهى عشق * چنان شده‌ست كه فرمان عامل معزول و هر چند در ايّام توليت وهم پايهء جاه ارباب ذوق بالا گرفت و آوازهء هياهوى عيششان « 2 » به عيّوق رسيد ، فامّا ترتيب قواعد مملكت يوما فيوما روى در انحطاط نهاد و سر رشتهء انتظامش كه همچون عقد پروين در اوج جمعيت و اتّساق بود ، مانند احوال متحيّره در عقدهء اختلال « 3 » و تشتّت افتاد . و خطّه‌اى كه چون خطّ خوبان ، اسباب جمعيت و مؤانست گرد آورده بود ، همچون زلف پريشان ايشان به هم برآمدن آغاز نهاد « 4 » . شده عصمت از قفل گنجينه‌ها * خراشيده از كينه‌ها سينه‌ها [ 467 ب ] خرابى در آمد به هر پيشه‌اى * بَتَر زين كجا باشد انديشه‌اى چون مصدوقهء حال به عرض پايهء « 5 » سرير رسانيدند ، والى كرم را كه مستوفى ديوان جود و قهرمان ممالك افاضت وجود اوست ، فرمان شد كه جرايد « 6 » جرايم عقل « 4 » را رقم صفح كشيده تفويض وزارت آن خطّهء شريف به دو كنند . عقل خلعت كرامت پوشيده به نسق « 7 » مملكت و ضبط آن مشغول گشت و ترجمان وقتش به فحواى اين بيت مترنّم كه « 8 » : و ما لي لا أثني عليك و طالما * وفيت بعهدي و الوفاء قليل و أوعدتني « 9 » حتّى إذا ما ملكتني * صفحت و صفح المالكين جميل مقدّمهء مناظرات و مقابلات اهالى مملكت انسانى در ايّام دولت و جهانبانى حضرت سلطنت پناه عشق « 10 » چون ديار غريب اطوار پيكر تمام گوهر علوى رتبت انسانى در تحت ايالت قهرمان

--> ( 1 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 2 ) . F : عيش ايشان ( 3 ) . A در حاشيه : نح انحلال ؛ D , F , G و J : انحلال ( 4 ) . G : + ابيات ( 5 ) . F : + اعلى ( 4 - 6 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق نسخه بدلها افزوده شد . ( 7 ) . F : تنسيق ( 8 ) . G و J : + شعر ( 9 ) . G : واعدتنى ( 10 ) . D : معشوق ؛ I : معشوقى