صائن الدين على بن تركه
44
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
رسوم و اطلال حقايق كمالى - كه چراگاه ابناى جنس او همان است - مشغول بود ، نام او را در جريدهء « فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ » ثبت كرده استحقاق آن كه به لحاظهء التفات پادشاهانه مخصوص گردد ، نداشت . درين وقت كه قهرمان زمان ، ظلّ رايات ولايت آيات « إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ » بر اقارب و اجانب گسترد و اقاصى و ادانى بر مقتضاى « وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً » متوجّه پايهء سرير حقايق صرير گشتند ، از افواه به مسامع عليّه رسانيدند كه اثرى از آثار آن بر « 1 » صحايف روزگار آن عزيز ظاهر گشته روى رويّت و نيّت سوى مراقى كمال كرده و جواد فكر تيزگام را درين « 2 » ميدان ذوق « 3 » جولان مىتازد . هرآينه عنان اهتمام به صوب او منعطف گشته بريد الهام را يعنى [ 454 ب ] من بنده فرستاد تا هر چه زودتر به ركاب همايون ملحق گردد و به مطامح عواطف خسروانه ، نهال دولتش به ثمار حقايق برومند شده عالم و عالميان را بهرهمند گرداند « 4 » . چو در سنبل چرد آهوى تاتار * نسيمش بوى مشك آرد به بازار شيخ چون اين مقدّمات برين ترتيب و اين آيات بدين تشبيب اصغا نمود ، گفت : مخلص سخن آن است كه هر كسى را از دار العيار « أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » ميزانى حاصل گشته كه بدان ، تمييز كامل از قاصر و تامّ از ناقص كنند و محكّى كه بدان ، رايج از بهرج « 5 » و نقد را از دغل انتقاد نمايند ؛ و آن همين براهين عقلى و نصوص نقلى است . و حال آنكه مدّتى است كه آوازهء پادشاه شما درين ديار افتاده و مكرّرا به تحريك وسايل و ارسال رسايل ، تهييج مادّهء شوق فرمودند . و بىتكلّف آنكه : عزيزى پيش ما هست حدس نام كه سخن او معوّل عليه است ؛ درين باب بسى سعى نمود . فامّا چندان چه به استقصاى بليغ قصد استنباط دليلى و استنتاج برهانى كرديم كه موجب تمسّك ما تواند شد و باعث بر توجّه ما گردد ميسّر نگشت ، بلكه هر حجّتى كه تركيب رفت مفيد خلاف آن شد و هر قياسى كه ترتيب كرديم منتجّ عكس آن آمد . و الحقّ راهى كه [ 455 الف ] از نهج قويم عدالت و طريق مستقيم اعتدال - چنانچه السنهء
--> ( 1 ) . I : + صفحات ( 2 ) . D , E و F ندارد . ( 3 ) . A و B در حاشيه : نح لطائف ؛ F : لطائف ( 4 ) . D : + ش ؛ F , G و J : + بيت ( 5 ) . B : نبهرج