صائن الدين على بن تركه
43
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
رُدَّتْ إِلَيْنا » به همان بضاعت اصلى و مايهء كمالى خود قناعت نمايد ، محض خسران و عين نقصان باشد و در ميان ملأ اعلى به عار عظيم و مقت كبير مخصوص گردد « 1 » ؛ « و عقل كل به صدت « 2 » عيب متّهم دارد » « 3 » . أنسيت يا مسكين عهد المربع * و سلوت عن سكّان ذات الأجرع تنسى العهود إذا تطاول عهدها * فكأنّه أنساك عهد المربع لا لا معاذ اللّه أن ينسى « 4 » اللّوى * و عهوده فلديه كلّ تمتّع العيش صاف و الأليف مؤالف * و الماء جار فيه لم يستنقع مىبايد كه در غفلتآباد « رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا » ننشينى و پشت بر متّكاى « وَ اطْمَأَنُّوا بِها » نزنى بلكه بر پاى طلب بايستى و كمر خدمت سلطان عشق در ميان جان بندى تا به ميامن التفات اقبال آيات او از حضيض نقص به اوج كمال ترقى كنى و از دركات بعد به درجات قرب فايز گردى . پنبهء غفلت از گوش هوش دور كن و اين پند بنيوش كه « لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ » تو را از دو گيتى برآوردهاند * به چندين ميانجى بپروردهاند نخستين فطرت پسين شمار * تويى خويشتن را به بازى مدار به عرض پايهء سرير اعلى رسانيدهاند كه به قوّت بازوى قواى نظرى ، مغرور گشته دست تصرّف در خزاين معارف كشفى و [ 454 الف ] جواهر حقايق الهى مىزنى و قناعت به ادراك ظواهر طبايع و معرفت عوارض آن - كه بيشتر از آن حوصلهء جوارح و مشاعر تو برنمىتابد - نمىكنى ؛ مكن كه « 5 » زور كمان بيش ز بازوى توست * سنگ وى افزون ز ترازوى توست « 6 » * * أتيت بيوتا لم تنل من ظهورها * و أبوابها عن قرع مثلك سدّت فرمودند كه تا غايت كه در مهامه بعد و فلوات غفلات به سراب مخيّلات رسمى و
--> ( 1 ) . در اصل ندارد ؛ طبق نسخه بدلها افزوده شد ؛ B : + ع ؛ D : + ص ؛ G و J : + مصراع ( 2 ) . B , C , D , E , F , I , J : صدش ؛ G : صدى ( 3 ) . F : + بيت ؛ G و J : + شعر ( 4 ) . F : تنسى ( 5 ) . D : + ش ؛ F , G و J : + بيت ( 6 ) . D : + ش ؛ G J : + شعر