صائن الدين على بن تركه
34
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
إن حلّ في فرس ففيها ربّها * كسرى تذلّ له الرّقاب و تخضع أو حلّ في روم ففيها قيصر * أو حلّ في عرب ففيها تبّع تو در چنين حضرتى ، زبان جسارت كشيدى « 1 » بدون مستندى از قوانين نقلى و براهين عقلى ، به صنوف اكاذيب و فنون اباطيل ، خود را هدف تير تعيير فضلاى عصر ساختى . امّا خفّت مزاج و سستى راى ، شيمهء قوم شماست « 2 » « از تو غريب نيست اين » « 3 » ، « اينها ز تو آيد اينچنينها « 4 » تو كنى » . خواندن عشق رسول كلام را و فرستادن در ملابس كتابى به طرف عقل نغمه چون بازگشت و آن بسيط بدين ادا در حضرت سلطنت پناه عشق عرضه داشت و زبان تأسّف و تحسّر به فحواى « 5 » گوشى كه دُرّ حلقهء او بود لفظ تو * ماليدهء سفاهت هر بد گهر شدهست چشمى كه خاك درگه تو سرمه داشتى * راه زهاب چشمهء خون جگر شدهست مترنّم ساخت « 6 » و قضيّهء « 7 » تغيير حال اصحاب مجلس و اعيان مملكت در وقت شنيدن پيغام لطائف آثار او بگفت ، تهييج موادّ تسخير آن مملكت در مزاج بندگان حضرت كرده موجب انعطاف اعنّهء التفات همايون بر صوب تحصيل و [ 447 ب ] ضبط آن گشت . در حال ، يكى از اعيان اهل كمال ، كلام نام ، كه سجّادهء كرامت بر هوا انداختى و آن را مطيّهء سالك نورد مطالب ساختى و حقايق نقلى و عقلى و دقايق كشفى و ذوقى به تقريرات سحر آفرين پرداختى ، به رسالت نصب كرده طلب داشتند كه يكچند « 8 » رفع عمامهء تعيّن كرده سجّادهء تجرّد و انفراد مىبايد گذاشت و در زىّ اهل قلم و ارباب كتابت در آمد و جمعى كه در پيغولهء غوايت متمرّد گشتهاند از ضلالت آباد غياهب بغى به دارالسّلام هدايت و بغيت دعوت كرد ؛ چه استماع افتاد كه در حاقّ وسط اقليم رابع - كه منسوب به حيوان است - مملكتى بس وسيع و حصنى بهغايت منيع هست كه مستقرّ
--> ( 1 ) . B , C , D و G : + و ( 2 ) . D : + ص ( 3 ) . F و J : + مصراع ( 4 ) . D : آيد و چنينها ( 5 ) . D و I : + شعر ؛ F و j : + بيت ؛ G : + قطعه ( 6 ) . D در حاشيه : نح برگشاد ( 7 ) . F و I : قصّهء ( 8 ) . F : + روز