صائن الدين على بن تركه

35

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

سرير سلطنت را مىشايد و مدّتى است كه شيخى از طرف غربى قدس آمده و به واسطهء ادّخار بعضى از جواهر حقايق و نقود علوم كه اكتناز نموده و بذل آن بر وجوه و اعيان آن مملكت مىكند ، همه را در ربقهء انقياد و خدمت كشيده علم ايالت و حكومت راست كرده است و طبل سلطنت و خلافت در زير گليم مشيخت و عبادت مىزند و گويا از جنس شما جمعى پيش او مقرّبند . طريق آن است كه به صورت اصلى نورانى و ملابس منزلهء قرآنى برآييد و از رابطهء [ 448 الف ] مناسبت ابناى جنس در آن مملكت دخل سازيد و كيفيت اوضاع آن ديار و مداخل و مخارج آن حصار معلوم كرده اعلام بخشى « 1 » ؛ و قطعا از قانون جدل بر مقتضاى « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » تجاوز ننمايى « 1 » و سخن را مبتنى بر مقدّمات مسلّمهء ايشان كنى « 1 » و از حقايق دقايق چيزى اظهار نكنى « 1 » كه « 2 » هر شكمى حاملهء راز نيست * در مگسى حوصلهء باز نيست فىالجمله « 3 » از ملابس لطيف نورانى منخلع گشته به كثايف دثار ظلمانى در آمدند و بر خنگى هامون نورد ، « 4 » كه چون در تكاپوى بشتافتى * به شب روز بگذشته دريافتى سوار شدند « 5 » و متوجّه آن طرف گشته « 6 » . چون حوالى آن مملكت كه هنوز تا سرحدّ مسافت قصر مانده بود مخيّم نزول ساختند ، ناگاه كشكچيان « 7 » مناظر نظر ، كالبرق الخاطف ، درآمدند و ايشان را بر مطيّهء عالم نورد اشعّهء مخروطى - كه ميدان سبع طباق افلاك را به طرفة العينى قطع مىكنند « 8 » - سوار كرده در آن مملكت درآوردند و از هفت طبقهء دروازهء نظر گذرانيده بر در كرياس حاجب الحجّاب - كه مورد ساير دروازه‌هاى شهر آنجاست - فرود آوردند و فى الحال به عزّ ملتقاى « 9 » او مشرّف گشته خبر ايشان را به وسيلهء ترجمان خيال به جناب شيخ رفع كردند [ 448 ب ] و ملابس ظلمانى الوانشان خلع كردند .

--> ( 1 - 1 ) . I : بخشيد . . . ننماييد . . . كنيد . . . مكنيد ( 2 ) . F , G و J : + بيت ؛ I : + شعر ( 3 ) . B , C , D , I و J : فى الحال ( 4 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت . ( 5 ) . I : گشتند ( 6 ) . B : گشتند ؛ I : آن صوب شدند ( 7 ) . D : كشيكچيان ( 8 ) . C و G : + مصراع [ ؟ ] ( 9 ) . I : عزّت التقاى