صائن الدين على بن تركه
193
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
راست رو باش به هر كيش كه باشى چون تيز * ور شوى كج چو كمان لايق قربان باشى 83 سماعى مىرود در مجلس ما * كه ذوقش مىكند هفت آسمان طى 52 دع التكاسل تغنم فقد جرى مثل * كه زاد راهروان چستى است و چالاكى 29 ، 112 جمله به آيين سرافكندگى * گوش ادب حلقهكش بندگى 28 باريد به باغ ما تگرگى * وز گلبن ما نماند برگى 87 ، 149 تو به داد آن چشم شاهد باز و آن شاهد مرا * زان كه من وقتى حديث پارسايى كردمى 65 ، 137 خلعت عشقت ز خون بايستى اندر گردنم * تا ميان عاشقانت خودنمايى كردمى 99 ، 155 نزديكان را بيش بود حيرانى 85 مگر با ماست آب زندگانى * كه ما را زنده دل دارد نهانى 30 از زهد بهترت سپرى بايد اى حكيم * تا از خدنگ غمزهء خوبان حذر كنى 58 ، 134 از گل قفس هدهد جانها تو كنى * بر خاك سيه شكر فشانها تو كنى 114 آن را كه چنين سرمهكشى او داند * كانها ز تو آيد و چنانها تو كنى 114 اينها ز تو آيد اينچنينها تو كنى 34 ، 114