صائن الدين على بن تركه

194

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

ز من كه عاشق و مستم صلاح كار مجوى 144 دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من بجز از كشته ندروى 75 ، 143 عروسان رياحين دست بر روى * شگرفان شكوفه شانه در موى 26 ، 109 يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى 64 به هر چه مىنگرم صورت تو مىبينم * درين ميان همه در چشم من تو مىآيى 65 ، 137 وز شهر تنم چو لوليان آواره‌ست * هر روز به منزلى و هر شب جايى 133 چون كشتى ياوه گشته در دريايى * هر روز به منزلى و هر شب جايى 133 هر لحظه به منزلى و هر دم جايى 56 ، 133 جانم دارد ز عشق جان‌افزايى * از سوداها لطيف‌تر سودايى 133 ماييم در اين زمان زمين‌پيمايى * بگذاشته هر شهر به شهر آرايى 133 به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه يافتم دغايى 81 ، 146 همه شب منتظر خيل خيال تو بود * مردم ديدهء من در حرم بينايى 146 همه شب خدمت سلطان خيال تو كند * اين دو لالاى سيه در حرم بينايى 80 ، 137