صائن الدين على بن تركه
190
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
جنيبت پيش راندند آشنايان 30 قدر دل و پايهء جان يافتن * جز به رياضت نتوان يافتن 70 ، 140 چون انس گرفت و مهر پيوست * بازش به فراق مبتلا كن 99 آن را كه فراق مىپسندى * روزى دو به خدمت آشنا كن 99 ، 155 خوان تو را اين دو نواله سخن * دست نديدهست به او دست كن 27 سوداى مشك خالص اگر دارى اى صبا * مگذر ز چين زلفش و فكر خطا مكن 66 ، 138 به درويشى سرى دارم كه در پايت كشم ليكن * سر اندر پيش مىدارم كه جاى انفعالست اين 98 ، 155 از تو غريب نيست اين 34 به جان گر توان وصل جانان خريد * پر از جان شود خاك بازار او 98 هيچ باشى چو جفت فردى تو * همه باشى چو هيچ گردى تو 96 ، 154 گه دوستيى كند كه روح افزايد * گه دشمنيى كه بوى خون آيد ازو 99 عشقست كه شير نر زبون آيد ازو * بحريست كه طرفهها برون آيد ازو 99 اى همنشين مجلس جم سينه پاك دار * كآيينهايست جام جهانبين كه آه ازو 75 ، 143