صائن الدين على بن تركه
191
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
شعبدهء تازه برانگيخته * هيكلى از قالب نو ريخته 27 پاى درين بحر نهادن كه چه * بار درين موج گشادن كه چه 45 ، 123 صبا جعد سمن را شانه كرده * شقايق سنگ را بتخانه كرده 26 ، 109 بر آمد بادى از صحراى اندوه * فروباريد سيلى كوه تا كوه 88 وشاقانى چو مرواريد خوشآب * سمن ديدار و خندان و شكرخاى 54 ، 131 همه سر تيز و سخت و چست و چالاك * همه پاكيزه روى و چهرهآراى 54 ، 131 گهى چو گل شده رسواى طبع رنگآميز * گهى چو بلبل اسير زبان هرزه درآى 32 ، 113 همه ثابت قدم هنگام كوشش * همه در وقت راحت لذتافزاى 54 ، 131 چو دف طپانچهء غم را نشسته حلقه به گوش * پس از براى دمى ده دهان گشاده چو ناى 32 ، 113 خرابى در آمد به هر پيشهاى * بتر زين كجا باشد انديشهاى 63 تدبير چيست جز سپر انداختن كه خصم * سنگى به دست دارد و ما آبگينهاى 60 ، 136 جايى كه بدى نغمهء چنگ و دف و نى * پر شد ز دد و دام در او اكنون پى 86 ما و آن دلبر خراباتى * في طريق الهوى كما يأتى 89