صائن الدين على بن تركه

161

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

حشم‌نشين : صحرانشين ، كوچ‌نشين در برابر شهرنشين حمى : قرقگاه ، چراگاه مخصوص حىّ : قبيله حيطان جمع حائط : ديوار خانه خافق : افق خافقين : مشرق و مغرب خطوات جمع خطوه : ميان دو گام خلع جمع خلعت : جامه‌اى كه بزرگى به زير دستى بخشد . خمول : گمنامى خيبت : نوميدى دأب : شيوه ، رسم دثار : روپوش ، لباس رو دوحه : درخت كلان با شاخه و برگ بسيار ذى اظلال : سايه‌دار راتق و فاتق : رتق‌كننده و فتق‌كننده ؛ رتق به معنى بستن و فتق به معنى گشادن است . رتق و فتق : بند و گشاد ، حلّ و عقد ، كنايه از اصلاح امور ربع مسكون : يك چهارم كرهء زمين كه معمور و قابل سكونت است و آن هفت اقليم است . ربقه : حلقهء رسن كه در گردن ستور بندند . رحال جمع رحل : جهاز شتر ، اسباب سفر رحيق : شراب ناب رشحات جمع رشحة : تراوش ، چكيده ركب جمع راكب : سوار رواح : از ظهر تا عصر سرادق : سراپرده‌ها سنجق : معرب سنجاق كه تركى است و به معنى لوا و علم است . سهام جمع سهم : تيرى كه قمار باز در قرعه‌كشى به كار برد و نيز مطلق تير كه با كمان پرتاب كنند . شاه‌نشين : رواق و ايوان برجسته‌تر از سطح كوشك ، پيشگاه ، صدر ، قسمت پذيرايى عمارت كه بهتر از بخشهاى ديگر باشد . شطحيدن : شطح گفتن و آن سخنان بىاختيارى است كه در حال وجد و سكر بر زبان صوفى جارى مىشود و مخالف ظاهر شرع و عرف مىنمايد . شعار : لباس زير شوارد ، جمع شارده : نادر و گريزان شواكل جمع شاكله : صورت ، شكل شيد : دروغ ، نيرنگ شيمه : خو ، خصلت صدّ : بازداشتن ، منع صفّه : ايوان ، سكّو صمصام : شمشير برّان صوامع : جمع صومعه ، عبادتگاهها طبل در زير گليم زدن : كار نهانى كردن طرايف : جمع طريفه ، چيز شگفت و نو طريان : حادث شدن ، نو در آمدن ، بر سر