صائن الدين على بن تركه

155

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

ص 97 ، س 4 : جزايل : در عربى از ريشهء جزل چنين جمعى وجود ندارد . به نظر مىرسد به قياس جلايل ، جمع جزيله گرفته است . « جزيل » بسيار فراوان از هر چيز را گويند كه جمعش جزال است . ص 97 ، س 5 : نوشدارو كه غير . . . : شعر از اوحدى است . ص 97 ، س 7 : لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها . . . : براى اوست آنچه به دست آورده است و بر ضد اوست آنچه به دست آورده است ( البقرة 2 / 286 ) . ص 97 ، س 18 - 19 : من اوّل روز . . . : شعر از سعدى است . ص 98 ، س 4 : و لم تسو روحى . . . : به نزد من ، نثار روحم در برابر وصال تو ، بهايى ندارد ؛ فاصلهء زيادى است ميان نگه‌داشتن و بخشيدن . شعر از ابن فارض است . ص 98 ، س 6 - 7 : به درويشى سرى دارم . . . : شعر از سلمان ساوجى است . ص 98 ، س 8 - 9 : زهى حيات نكونام . . . : در كليات سعدى چنين ضبط شده است : اگر جنازهء سعدى به كوى دوست برآرند * زهى حبات نكونام و رفتنى به شهادت ص 98 ، س 10 - 11 : جان شيرين گر . . . : شعر از سلمان ساوجى است . ص 98 ، س 19 : إذا ما أحلّت . . . : آنگاه كه معشوق در راه عشق خود ، ريختن خون مرا روا دانست ، ارج و قدر مرا در قلّه‌هاى عزّت و بزرگى جاى داد . شعر از ابن فارض است . ص 99 ، س 1 - 2 : خلعت عشقت . . . : از غزلهاى امير خسرو دهلوى است . ص 99 ، س 3 : هو الحبّ فاسلم . . . : عشق است آن ! درونت را از او دور دار كه عاشقى آسان نيست . شعر از ابن فارض است و مصراع دوم چنين است : فما اختاره مضنى به و له عقل . ص 99 ، س 9 - 10 : آن را كه فراق . . . : شعر از سعدى است . ص 99 ، س 12 - 13 : اين طرفه كه او من شد . . . : شعر از فخر الدين عراقى است و مصراع اول چنين ضبط شده : اين طرفه كه او من شد و من او و ز من يار ص 100 ، س 2 - 3 : دنا و دنا حتى . . . : نزديك شد و نزديكتر شد تا با او خويگر شدم ؛ پس دور شد و دور تر شد ، چنان كه گويى پيوندى در كار نبود .