صائن الدين على بن تركه

156

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

نزديك شدن او كارى براى دل بود و چون دور شد كار دل فزود . ص 100 ، س 5 : و أبوابها عن قرع . . . : شعر از ابن فارض است و مصراع اول آن چنين است : أتيت بيوتا لم تنل من ظهورها : به خانه‌هايى آمده‌اى كه از پشت آنها بدانها نمىرسى و در آن خانه‌ها نيز از كوفتن امثال تو مسدود است . ص 100 ، س 6 : باشد كه به جوى رفته . . . : جزء رباعيات منسوب به خيام آمده ( نگاه كنيد به : طرب‌خانه ، ص 110 ) ، لكن از آن كمال الدين بندار رازى ( متوفى 401 ه . ق ) است و همهء آن بدين قرار : با بط مىگفت ماهيى در تب‌وتاب * باشد كه به جوى رفته بازآيد آب بط گفت چو من قديد گشتم تو كباب * دنيا پس مرگ ما چه دريا چه سراب ( طرب‌خانه ، ص 52 ، مقدمه ) ص 100 ، س 9 : أرواح نعمان هلّا . . . : اى بادهاى درهء نعمان آيا سحرگهان وزش نسيمى در كار نيست و اى آب وجرة آيا جرعه‌اى به كام من روا نيست ؟ شعر از ابن فارض است . ص 100 ، س 11 : ودع عنك دعوى الحبّ . . . : دعوى محبّت را از خود دور كن و دلت را به سوى غير دلت فراخوان و گمراهىات را به بهترين وجه از خويشتن دور ساز . شعر از ابن فارض است . ص 100 ، س 13 : سمندر نه‌اى . . . : شعر از بوستان سعدى ، ص 112 است . ص 101 ، س 1 - 2 : روزى عجب گذشت و . . . : از غزلهاى امير خسرو دهلوى است و مصراع اول آن چنين است : روزم به غم گذشت و شبم تا چه‌سان رود . ص 101 ، س 6 : جايى كه عشق . . . : شعر از سعدى است . ص 101 ، س 12 - 13 : هر زمانم شاخ . . . : در كليات سعدى چنين ضبط شده است : هر دم از شاخ زبانم ميوهء تر مىرسد * بوستانها رست از آن تخمم كه در دل كاشتى ص 101 ، س 15 - 17 : اروح بقلب . . . : با قلبى كه سرگشتهء عشق است ، شب مىكنم و با چشمى كه اشكش به اندوه روان است ، شب را به صبح مىآورم . بر زمين افتاده از سوز عشق و پهلوهاى مجروح و پلكهاى زخمى ، همواره خونشان جارى