صائن الدين على بن تركه

15

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

مقاومت مىكند . عقل در مىيابد كه تاب مقاومت نيست ، لكن اميدوار است كه به نيروى زهد و صبر بر آنان غلبه يابد . سرانجام مقاومتها فرومىريزد . عقل با اصحاب مشورت مىكند . خيال همچنان بر تقبيح اعمال پيروان عشق و پايدارى در برابر آنان اصرار مىورزد . و هم معتقد است كه پايدارى بيهوده است و به شكست مىانجامد و بايد به استقبال لشكر عشق رفت . عقل سخت مىرنجد و او را سرزنش مىكند و به خلوت خويش رفته با حدس كه از مقرّبان اوست به مشورت مىپردازد . حدس مىگويد چنين مىنمايد كه سلطنت عشق بىتوفيق ربّانى و تأييد الهى نيست . ناگهان از سرحدّ صماخ آوازه برمىآيد كه يكى از پيشروان قوشون نغمه ، وهم را به نيرنگ و افسون جذب كرده و برده است . وهم از طرف عشق نواخته مىشود . وجد و درد مأمور حمله به سرحدّات عقل مىشوند و اوضاع مملكت او را از هم مىپاشند . عقل چون لشكر خود را شكست خورده مىبيند ، شمشير و كفن در دست به آستان عشق پناه مىبرد و عذر تقصير مىخواهد . آفتاب طلعت معشوقى از برج خيال عاشق طالع مىگردد . عقل معزول و قضاى جزئيات امور به وهم واگذار مىشود و همهء اعيان و وجوه در تحت حكم او در مىآيند . وهم منصب و جاه مىيابد ، لكن قواعد مملكت وجود عاشق روز به روز به انحطاط مىرود و نظم امور از هم مىپاشد . كرم مأمور مىشود كه بر جرايم عقل قلم عفو كشد و به دو وزارت بخشد ؛ عقل به رتق و فتق امور مىپردازد . اهالى مملكت وجود عاشق ، همگى در رضايت و شادى به سر مىبرند . خيال ، وهم ، نظر ، ذاكره ، حسّ ، بصر ، سمع ، لسان ، شمّ و لمس هر يك به امور دلخواه خويش مىپردازند . پس از چندى ، ميان قواى مختلف وجود عاشق مناظره در مىگيرد . وهم با عقل ، قوّهء نظر و خيال در مىافتد و سامعه با باصره به جدال برمىخيزد . هر يك از آنان در صدد اثبات فضل خويشند و دلايلى كه مىآورند در حقيقت بيان مسائل و مباحث مطروحه در عرفان است كه صورت تمثيلى يافته است . چون بارگاه حضرت معشوقى آلوده به مناظرات و مجادلات مىشود ، فرمان مىآيد