صائن الدين على بن تركه
16
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
كه فرّاشان عزّت ، گرد اكوان و تعيّنات را از بارگاه كبريا بروبند . درد ، حزن و اشتياق لشكر مىكشند و آتش در مملكت وجود عاشق و تعيّنات كونى او مىزنند و همگى را بر خاك خوارى مىنشانند تا موانع كمال انسانى از ميان برداشته شود . پس از اين فقر و فنا ، همگى عنان اختيار به خدمت معشوق مىسپارند . در آن ميان ، عقل كه در گذشته نيز با تنزّه و تقدّس نسبتى داشت ، از ديگران ممتاز مىشود و در خلوت معشوق راه مىيابد . وقتى كه آوازهء اين امتياز در عالم مىافتد ، غمّازى واشيان و ملامت لاحيان در ميان مىآيد و موجب ناز معشوقى و نياز عاشقى مىگردد . غيرت معشوقى بقيهاى را كه از وجود عاشق مانده است ، غارت و به كلى متلاشى مىسازد . در نتيجه عاشق از دركات بعد و غيبت به درجات مقاربت و مخاطبت ترقّى مىكند ، و معشوق صبر و اصحابش را مانند قناعت ، توكّل ، ورع ، شكر و رضا به يارى او مىفرستد . عاشق در اثر سكر توجّه و خطاب معشوق ، از مبادى آداب عدول مىكند و در مناظرات دلپذيرى كه صورت مىگيرد ، گاهى به شكر و زمانى به شكايت زبان مىگشايد تا آنكه معشوق به جور و عتاب و عاشقكشى برمىخيزد كه : آيا هنوز در طلب تعيّن خود هستى كه از خرابى آن شكايت مىكنى ؟ حال آنكه بايد قلندرانه از سر خواستههايت برخيزى . عاشق نادمانه تضرع مىكند كه من از آغاز راضى به هلاكت بودم ، لكن چاوشان كبريا مرا بدان هديهء ناچيز ملامت مىكردند و حال اگر جانم مورد قبول معشوق باشد ، نهايت نيكنامى من است . معشوق وى را به سبب جسارتى كه نشان داده است از خود مىراند و ديگر بار به خاك خوارىاش مىنشاند . چون معشوق از وجود عاشق رخت برمىبندد و التفات خود را از او برمىگيرد ، دچار تفرقهاش مىكند . در نتيجه ، قواى مملكت عاشق درصدد اظهار وجود برمىآيند و عقل و اصحابش دوباره به محافظت مملكت مشغول مىشوند . عاشق از مشاهدهء اوضاع در حيرت و سرگشتگى مىافتد و با زبان حال و اشتياق به حضرت معشوق مىنالد تا سرانجام عزّت معشوقى با شمشير غيرت به منع عمّال مملكت عاشق