صائن الدين على بن تركه

14

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

طاعت و انقياد خود كشيده است . عقل در تربيت اصحاب خويش به سه شيوه متوسل مىشود : گاهى با آيات ، احاديث و مظاهر شرعى كه يادآور شيوهء متشرعان است به زدودن آلايش ادراكات ايشان مىپردازد . و گاهى به روش مشائيان آنها را متوجه تنزيه مىكند . و زمانى به پيروى از اشراقيان ، تقديس را مدّ نظر قرار مىدهد . هر چند اين‌ها راههاى متداول شناخت و شيوه‌هاى مصون سازى آن از خطاست ، امّا از ديدگاه صائن الدين كافى و وافى به مقصود نيست . لذا مىبينيم در اين داستان دل‌انگيز ، لشكر عشق را مىآرايد تا مملكت عقل را فروگيرد و نقود معرفتش را به محك زند . در آغاز ، نغمه از سوى عشق به ديار عقل گسيل مىشود تا ضمن شناسايى آن ديار ، پيام عشق را مبنى بر انذار متمردان و دعوت به انقياد ، بديشان ابلاغ كند . خيال از جانب عقل مأمور پاسخگويى مىگردد . او ضمن ستايش از عقل كه در واقع ستايش خردگرايان و حكما از آن است ، استدلال مىكند كه چون مقام خليفةاللّهى و نفخهء الهى از آن شيخ عقل است ، او لايق سجود است و گستاخى و بىحرمتى به آستانش روا نيست . عشق ، ديگر بار كلام را در ملابس كتابى به سوى عقل مىفرستد و او با بيان سمبليك ، ضمن معرفى خود و قوم خود ، بتفصيل از ميراث نبوت و ختم ولايت سخن مىگويد كه بديشان سپرده شده است و عقل را پند مىدهد كه از سر مخالفت برخيزد و به آستان‌بوسى عشق شتابد تا مورد قهر او واقع نشود . وزير خيال به اشارهء عقل پاسخ مىدهد كه در مجلس عقل ، علوم طبيعى و الهى و استدلالات دور از برهان و يقين ارزشى ندارد . اگر عشق بخواهد با علوم ادبى و خطابى و به تسلّط و اجبار پيش آيد ، به مقابله بر خواهيم خاست . بار ديگر الهام از سوى عشق و قوّهء نظرى از سوى عقل ، برسولى به سرزمين مقابل مىروند و گفتگوهاى رمزى صورت مىگيرد . سرانجام عقل و اصحابش به استحكام قلاع كه رمز طاعات ، عبادات و تزهّد است مىپردازند و آمادهء نبرد مىشوند و عشق ، لشكر معشوق را روانهء مملكت عقل مىكند . حسن دروازهء نظر را مىگيرد و نغمه سرحدّ صماخ را . جنگ پيش مىرود و خيال