صائن الدين على بن تركه

مقدمهء مصحح 57

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

تبعيد اوست ؛ و در عين حال ، گوشه‌اى از كارنامهء سياه غارتگرانى را نشان مىدهد كه چنان بر سرنوشت ملتى مظلوم حاكم شده بودند كه مجال انديشه را فراتر از آنچه خود مىخواستند ، روا نمىديدند و با انديشمندان چنان معامله مىكردند كه آنان را به دريوزگى مىكشاندند . در سايهء چنان حكومتى ، متفكر دانشمندى از بيم جان و براى اثبات هواخواهى ، ناچار بود « شش نوبت با وجود پيرى به درگاه عالم پناه ! يك‌ماهه راه آمده » « 1 » پيمان بندگى را تجديد نمايد و سرانجام با بررسى اوضاع ، مصلحت چنان بيند كه اطفال و عيال خود را از بهر نجات جان ، به مملكتى ديگر نقل كند . « 2 » صائن الدين علاوه بر آنكه با نفثة المصدور دوم به بايسنغر پسر شاهرخ متوسل مىشود تا وى را فرا ياد پدر خويش آورد ، نامه‌اى هم به امير فيروز شاه مىنويسد و از او مىخواهد كه حكمى را كه سابقا در جهت رفع مصادرهء اموال صائن الدين صادر كرده بود - و چنان كه از نامه بر مىآيد تا آن زمان اجرا نشده بوده - امضا نمايد تا از اين راه بتواند وام قرض خواهان را بپردازد و عيال و اطفال را كه در توقيف بودند ، رها سازد . وى در اين نامه يادآورى مىكند كه بيشتر مردم را به حال وى و بىكسىاش رحم مىآيد و عجز و انكسار اطفال بيچاره به غايت رسيده است . « 3 » رسالهء تحفهء علائيه ، كه در سال 831 براى علاء الدوله پسر بايسنغر نوشته شده است نشان مىدهد كه پس از ناملايمات فراوان ، گشايشى در كار صائن الدين حاصل شده و وى مورد عنايت شاهزادهء مزبور قرار گرفته است . در اين رساله ، سخن از پيكى است كه ناگهان فرا رسيده و نامه‌اى از جانب علاء الدوله آورده است كه نشان مىدهد منشيان بارگاه او موجب شده‌اند صائن الدين ملحوظ التفات وى واقع شود . علاء الدوله در اين نامه ، خواستار حضور صائن الدين در دربار خود شده است . صائن الدين بنا به اين دعوت ، بار سفر مىبندد و به دربار او مىپيوندد . « 4 »

--> ( 1 ) . چهارده رساله ، ص 208 . ( 2 ) . همان ، ص 215 . ( 3 ) . همان ، ص 295 . ( 4 ) . همان ، ص 122 - 124 .