صائن الدين على بن تركه

430

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

نور اديمم ز سهيل دلست ( نظامى : مخزن الاسرار ) 115 نهادم پاى ر عشقى كه بر عشّاق سر باشم ( مولوى ) 163 نه اگر همىنشينم نظرى كند به رحمت ( سعدى ) 63 نه به‌اندازهء زبان منست ( فخر الدين عراقى ) 196 نه پير كه حال غالب او 249 نه خرابات خيك و كاسه و مى ( اوحدى مراغه‌اى ) 13 نه شرط عشق بود با كمان ابروى دوست ( سعدى ) 184 نهفته معنى نازك بسى است در خط يار ( كمال خجندى ) 6 نه من از خلوت تقوا بدر افتادم و بس ( حافظ ) 153 نه هر چه توان دانست آن را بتوان گفتن 198 نه هر كه گوش كند معنى سخن داند 99 نيست بىزبده شير اشارت كن ( اوحدى مراغه‌اى ) 162 نيست جز صدق دليل ره مؤمن به خداى ( اوحدى مراغه‌اى ) 232 نيست در كارخانه جز يك كار ( اوحدى مراغه‌اى ) 282 ، 291 نيست هر مرد مرد اين ميدان ( عطار - با تغيير ) 93 نى فقر صورتى كه بود هم‌عنان كفر ( كمال الدين اسماعيل ) 124 نيكخواها در آتشم بگذار ( سعدى ) 72 واجب كند چو عشق مرا كرد دل خراب ( مولوى ) 28 وانچه گفتى كه آسمان دلست 86 وان دل كه نداشتم برفت از دستم 120 وايافت امانت خود آنجا ( فخر الدين عراقى ) 9 وراى حسن چيزى هست كان خوانند عشّاقش 18 ورق دفتر نقّاش فروشو كه كنون ( سلمان ساوجى ) 7 ورقى باز كردم از سخنش ( اوحدى مراغه‌اى ) 10 و زاد راهروان چستى است و چالاكى ( حافظ ) 130 وصل خاصان راست من زيشان نيم اى بخت بد ( امير خسرو دهلوى ) 32 وقتى دل شيدايى رفتى به گلستانها ( سعدى ) 45 و گر مشرك ز بت آگاه گشتى ( شيخ محمود شبسترى ) 300 و گر معشوق آسان دست دادى 122 و گرنه در سلامت رو كه با تو 212 وين طرفه كه از يك خم هر يك ز ميى مستند ( مولوى ) 41 هان تا نزنى در كمر دونان دست 134 هر آنكه دشمن جان خودست بسم اللّه ( مولوى ) 75 هر بار به رنگى بت من روى نمودى ( مولوى ) 17 هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى ( فخر الدين عراقى ) 195 هر تير كه در كيش است گر بر دل ريش آيد ( سعدى ) 192 هر جامه به رنگى بدر آمد ز خُم غيب 102 هر چند به كوى او دير است كه پى بردم ( اوحدى مراغه‌اى ) 137 هر چه از كائنات گيرد رنگ ( اوحدى مراغه‌اى ) 247 هر چه بيراه ديد غارت كرد ( اوحدى مراغه‌اى ) 24 هر چه گويى درو چو آن شنوى ( اوحدى مراغه‌اى ) 202 هر چه همه عمر همىساختيم ( عطار ) 26 هر دل كه يافت در سر زلف تو مدخلى ( كمال الدين اسماعيل ) 191 هر دم از خانه رخ بدر دارد ( اوحدى مراغه‌اى ) 154 ، 295