صائن الدين على بن تركه

431

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

هر ذره كه مىبينى خورشيد درو پيداست 285 هر زمان مست مست بر سر كوى ( اوحدى مراغه‌اى ) 154 هر شكمى حاملهء راز نيست ( نظامى ، مخزن الاسرار ) 170 هر صورت خوب و معنى پاكيزه 171 هر كجا افتد نشان پاى او زانجا به چشم ( كمال خجندى ) 276 هر كس رهى دارد ببين كز نعمت خوان كرم 52 هر كس كشيد بر در دلبر متاع خويش ( كمال خجندى ) 46 هر كس كه ز نام او نشانى دارد 175 هر كس را نام محبوبى كه هست ( فخر الدين عراقى ) 172 هر كسى گرچه دلبرى دارد 185 هر كه اينجا محرم رويش نشد ( عطار ) 237 هر كه بازآيد ز در پندارم اوست ( سعدى ) 88 هر كه به خويشتن رود ره نبرد به سوى دوست ( سعدى ) 125 هر كه بر اسپ عشق گشت سوار 261 هر كه خواهد [ در حق ما ] هر چه خواهد گو بگو ( سعدى ) 160 هر كه را چشم نكته‌بين باشد ( اوحدى مراغه‌اى ) 4 هر كه شد فتنهء آن زلف به دامش بردند 104 هر كه عشقش طلبد ترك سرش بايد كرد ( كمال خجندى ) 93 هر كه مشغول تو گشت از همه فارغ آمد 234 هر كه نه بر چهره‌اش داغ غلامى اوست 84 هرگز تو درين عرصه به شاهى نرسى 89 هرگه كه دلم فرصت آن دم جويد ( مهستى گنجوى ) 233 هر نفس نغمه‌اى دگر سازد ( فخر الدين عراقى ) 22 هر نقطه كه در دور نهايت گيرى 253 هر نكتهء نغز كز پى گل شنوى ( فخر الدين عراقى ) 195 هر يك از باده نسبتى ديدند ( اوحدى مراغه‌اى ) 201 هر يك از سويى بدر رفتند و عاشق سوى دوست ( سعدى ) 220 هزار آتش و دود و غمست و نامش عشق ( مولوى ) 75 هزار بار بشويم دهان به مشك و گلاب 111 هزار بار من اين نكته كرده‌ام تحقيق ( حافظ ) 134 هزارت صيد پيش آيد به خون خويش مستعجل ( سعدى ) 97 هزار جان گرامى فداى بادى باد 206 هزار جهد بكردم كه سرّ عشق بپوشم ( سعدى ) 57 هزار دشمن اگر در قفاست عارف را ( سعدى ) 74 هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست ( حافظ ) 227 هست در من آتشى روشن نمىدانم كه چيست ( اوحدى مراغه‌اى ) 53 هش دار كه دريابى 40 هم باده و هم حريف و هم جام 245 همّت از آنجا كه نظرها كند ( نظامى : مخزن الاسرار ) 262 همّت دريا كشم خواهد كه دريايى كشد ( فخر الدين عراقى ) 226 همراه من مباش كه غيرت برند خلق ( سعدى ) 196 همه از يك درخت رُست اين چوب ( اوحدى مراغه‌اى ) 173 همه باشى چو هيچ گردى تو ( فخر الدين عراقى : لمعات ) 125 همه جامست و نيست گويى مى ( فخر الدين عراقى ) 286 همه خوانند نه اين حرف كه من مىخوانم ( سعدى ) 6