صائن الدين على بن تركه
427
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
204 گر با غم عشق سازگار آيد دل ( بابا افضل كاشانى ) 34 گر بخششى دگر نكنى خون ما بريز ( امير خسرو دهلوى ) 183 گر بكشندم به تيغ ، در نظرش بىدريغ ( سعدى ) 48 گر به پرسيدنم آيى چو تنم هيچ نماند 66 گر پيش تو نوبتى بميرم ( سعدى ) 50 گرت خزانهء محمود نيست ، دست طمع ( اوحدى مراغهاى ) 87 گر تو چنين خو برو بر همه كس بگذرى ( سعدى ) 6 گر تو ز سر وجود خود برخيزى ( شاه نعمت الله ولى با تغيير ) 305 گر چنين جلوه كند مغبچهء بادهفروش ( حافظ ) . 92 گرچه دانم كه به وصلت نرسم بازنگردم ( سعدى ) 112 گرچه دربند زلف توست دلم ( كمال الدين اسماعيل ) 116 گر دل نبود كجا وطن سازد عشق ( بابا افضل كاشانى ) 34 گر دنيا و آخرت بيارند ( سعدى ) 76 گر دوست دست مىدهدت هيچ گو مباش ( سعدى ) 14 گر ز خورشيد بوم بىنيروست ( سنايى ) 281 گر عاشقى اندهكش هجران مىباش 74 گر عشق مىورزى دلا پروانهاى شو نى مگس 26 ، 169 گر غم نبدى عاشق بيچاره چه خوردى ؟ 54 گر كسى مىشوى بجز تو كسى ( اوحدى مراغهاى ) 149 گرم به گوشهء چشمى شكستهوار ببينى ( سعدى ) 191 گر مدّعيان نقش بخوانند پرى را ( سعدى ) 73 گر مرد اين حديثى دعوى ز سر بدر كن 87 گر نسيم يوسفم پيدا شود 267 گره از زلف خويش باز مكن 9 گر هزاران مقام قطع كنى 57 گر هست شراب خوردن آيين كسى ( فخر الدين عراقى : لمعات ) 13 گر يار دل شكسته مىدارد دوست 129 گفتا كه همه بادهپرستند و سيهپوش 176 گفتم او را شكار كردم ليك 238 ، 297 گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق ( سعدى ) 63 گفتم بنالم از تو به ياران و دوستان ( سعدى ) 69 گفتم به طلب مگر به جايى برسم ( بابا افضل كاشانى ) 45 گفتم كه مگر عاشق و معشوق دواند 148 گفتم نهايتى بود اين درد عشق را ( سعدى ) 86 گفت و گوى عيبجويانم به وجهى سود داشت ( اوحدى مراغهاى ) 122 گفتهاى خونبهاى كشته منم ( كمال خجندى ) 125 گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم ( سعدى ) 67 گفتى اگر مىخرى نقد حياتم بهاست ( امير خسرو دهلوى ) 93 گل اين باغ را تويى غنچه ( اوحدى مراغهاى ) 149 گله از تو حاش للّه نكنند و خود نباشد ( سعدى ) 68 گمان برند كه در باغ حُسن سعدى را ( سعدى ) 41 گم شدن در كمزنى دين منست ( عطار ) 84 گنج در آستين و مىگردد 283 گنج در آستين و مىگرديم ( فخر الدين عراقى ) 150 گنج نقدينهء آن خانه چو در سينهء ماست ( سلمان ساوجى ) 283 گوشم به راه تا كه خبر مىدهد ز دوست ( سعدى ) 109 گوى سبقت به نهايت نبرم 192