صائن الدين على بن تركه

مقدمهء مصحح 53

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

بازگشت صائن الدين از سفر ، هم‌زمان شد با برخى آشوبهاى داخلى كه در نتيجهء مرگ تيمور پيش آمده بود . در آن هنگام ، پير محمد نوهء تيمور ، فرمانروايى فارس را بر عهده داشت . وى صائن الدين را طلبيد و او را كه قصد گوشه‌نشينى داشت ، با « مهربانى و نصايح تطميع‌آميز » به شيراز برد و مقرّب خويش كرد . « 1 » پس از كشته شدن پير محمد در سال 812 « 2 » برادرش اسكندر ميرزا جانشين او شد . وى نيز در تكريم صائن الدين ، شيوهء برادر را در پيش گرفت و « از مزيد تربيت ، دريغ نداشت . » « 3 » او در عصيان بر شاهرخ ، اصفهان را ضميمهء قلمرو فرمانروايى خود ساخت و سرانجام در سال 817 ه توسط شاهرخ سركوب و مغلوب گشت . « 4 » صائن الدين در اين روزگار آشفته ، ديگر بار گوشه‌نشينى اختيار كرد و دست از مناصب و وظايف شست تا روزگار به قناعت و فراغت بگذراند . اما كينه‌توزان و غرض‌ورزان از پاى ننشستند و در باب عقايد وى ، در شاهرخ دميدند . اتهام اصلى ، چنان كه از نوشته‌هاى خود صائن الدين بر مىآيد ، عدول از طريقهء سنّت و جماعت و گرايش به تصوف بود ؛ اما روشن است كه پيوستن صائن الدين به دربار ميرزا اسكندر ، كه از ياغيان و شورشگران بر شاهرخ بود ، زمينهء مساعدى فراهم آورد تا دمدمه‌هاى مخالفان بر دل شاهرخ بنشيند و صائن الدين را ناچار سازد كه با وجود پيرى و شكستگى ، كه خود نيز بدان اشاره دارد ، دو بار از عراق به خراسان رود تا كژداورىها و بدگمانىها را فرو بنشاند . او در سفر دوم كه گويا موفق شد راستى اعتقاد خود را ثابت كند ، مورد عنايت شاهرخ قرار گرفت و قضاى اصفهان ديگر بار به وى تفويض شد ، ليكن صائن الدين به قضاى يزد بسنده كرد . « 5 » در روزگارى كه وى قاضى يزد بود - چنان كه خود مىنويسد - در احكام شرع مىكوشيد و از ستم متغلبان بر درويشان جلوگيرى مىكرد ؛ بزرگان شهر كه وى را به مراد

--> ( 1 ) . چهارده رساله ، ص 204 . ( 2 ) . حبيب السير ، ج 3 ، ص 573 . ( 3 ) . چهارده رساله ، ص 204 . ( 4 ) . حبيب السير ، ج 3 ، ص 590 . ( 5 ) . چهارده رساله ، ص 171 - 172 .